سلام ۲۳ سالمه دانشگاه تموم شده خانه دارم خواهر ندارم مامانمم از اول باهم صمیمی نبودیم تنها دوستم همسرمه،چکار کنم دوست پیدا کنم بنظرتون؟یکی که اونم متاهل باشه
داستان کربلا داستان تباهی انسان هاست. داستان کربلا نشانگر این است که آدمی تا چه حد میتواند سقوط کند. خدایا نگذار از سقوط کنندگان دوره خودمان باشم، خدایا مراقبم باش خدایا از فتنه هامیترسم، از آخرالزمان و فریب هایش میترسم. خدایا از آخرالزمان و مردمش میترسم، از فراموش کردن دین و دین داری و اسلام میترسم. خدایا از آخرالزمان و دین گریزی با فریب انسان بودن میترسم، آنها به اسم خوب بودن فریب می دهند و خوبی ها را ازبین می برند. آن ها باتمسخر دین داران به دین ضربه می زنند. این حربه شان است. خدایا از دل بستگی به این دنیای فانی میترسم. خدایا از فردایم میترسم. پرودگارم از عقب گرد رفتن میترسم، من از درکه میترسم. از پاپس کشیدن هنگام امتحانات و مشکلات میترسم. خدایا از تبلیغات فریبنده و هدف دار میترسم. خدایا از شکم سیری و دنیادوستی میترسم. معبودم از گم کردن راه میترسم،خالقم روز به روز بیشتر گناه عادی میشود و قبحش ریخته، من از عادی پنگاران گناه نباشم. پروردگارم جای ارزش و ضد ارزش با تفاسیر به ظاهر زیبا عوض میشود من از ظاهربینان نباشم.معبودم من از توجیه کنندگان گناه برای آرامی عذاب وجدان نباشم. بارالها جملات آخرم شهادت دادن به یکتایی و معبود بودن تو و به رسالت محمد(ص) و به ولایت علی (ع) باشد. خدایا کمکم کن خدایا مراقب من و مردمم ونسلم باش.خدایا کمک کن نه ظالم و نه مظلوم روزگار باشم. من در جرگه خودخواهان نباشم. پروردگارم به من و نسلم و خانواده ام کمک کن بتوانیم آن گوی آتشین آخر الزمان را در دستانمان حفظ کنیم.خدایا اسیر جو زمانه نشویم. عزیزان اگه دلتونو شکوندم اگه ظالمانه ناراحتتون کردم به ناحق بی عدالتی کردم پای اعتقادم نذارید پای ضعیف النفسی و گناهکاریم و عدم کنترل بر نفسم بگذارید.منم ضعیفم وگنهکار .. عاشق خاکم عاشق ایرانم خدایا مراقب کشورم و مردمم باشه. مرگ بر آمریکا و اسرائیل تا ابد. عزیز مادر با رفتنت داغ بزرگی رو قلبم نشست امیدوارم منو ببخشی امیدوارم تو زندگی ابدی همو ببینیم. دوست دارم❤️1403/4/21تاریخ رفتنت
رفیق داشتن چه متاهل چه مجرد وقتی آدم خودش متاهله ریسک داره
دوره زمونه ی خوبی نیست...
صادق هدایت: من هیچ وقت در کِیف های دیگران شریک نبودهام، همیشه یک احساس سخت جلوی مرا گرفته. درد زندگی، اِشکال زندگی است. اما از همه این اشکالات مهم تر جُوال رفتن با آدم هاست. یک وقت بود داخل آنها شدم، خواستم تقلید سایرین را در بیاورم، دیدم خودم را مسخره کردهام. هر چیز را که لذت تصور میکنند همه را امتحان کردم، دیدم کیف های دیگران به درد من نمیخورد. حس میکردم همیشه و در هر جا خارجی هستم. هیچ رابطهای با سایر مردم نداشتم. من نمیتوانستم خودم را به فراخور زندگی سایرین در بیاورم. همیشه با خودم میگفتم: روزی از جامعه فرار خواهم کرد و در یک دهکده یا جای دور منزوی خواهم شد. من نمیخواستم خودم را محکوم افکار کسی بکنم یا مقلد کسی بشوم.
منم ندارم.قبلا دوست داشتم داشته باشم ولی بعد دیدم همه دنبتل سواستفاده هستن تا کارشونو راه میندازی خوبن یبار نیاز ب کمکشون داشته باشی قشنگگ میپیچونن.منم دیگه گذاشتم کنار
مثلا میخوای بیرونی بری بازاری کافه ای یا باشگاه چیزی همش تنهایی واقعا همیشه تنها بودن خوب نیست
کافه و بازار با شوهرت برو
باشگاه بری دوست پیدا میکنی
داستان کربلا داستان تباهی انسان هاست. داستان کربلا نشانگر این است که آدمی تا چه حد میتواند سقوط کند. خدایا نگذار از سقوط کنندگان دوره خودمان باشم، خدایا مراقبم باش خدایا از فتنه هامیترسم، از آخرالزمان و فریب هایش میترسم. خدایا از آخرالزمان و مردمش میترسم، از فراموش کردن دین و دین داری و اسلام میترسم. خدایا از آخرالزمان و دین گریزی با فریب انسان بودن میترسم، آنها به اسم خوب بودن فریب می دهند و خوبی ها را ازبین می برند. آن ها باتمسخر دین داران به دین ضربه می زنند. این حربه شان است. خدایا از دل بستگی به این دنیای فانی میترسم. خدایا از فردایم میترسم. پرودگارم از عقب گرد رفتن میترسم، من از درکه میترسم. از پاپس کشیدن هنگام امتحانات و مشکلات میترسم. خدایا از تبلیغات فریبنده و هدف دار میترسم. خدایا از شکم سیری و دنیادوستی میترسم. معبودم از گم کردن راه میترسم،خالقم روز به روز بیشتر گناه عادی میشود و قبحش ریخته، من از عادی پنگاران گناه نباشم. پروردگارم جای ارزش و ضد ارزش با تفاسیر به ظاهر زیبا عوض میشود من از ظاهربینان نباشم.معبودم من از توجیه کنندگان گناه برای آرامی عذاب وجدان نباشم. بارالها جملات آخرم شهادت دادن به یکتایی و معبود بودن تو و به رسالت محمد(ص) و به ولایت علی (ع) باشد. خدایا کمکم کن خدایا مراقب من و مردمم ونسلم باش.خدایا کمک کن نه ظالم و نه مظلوم روزگار باشم. من در جرگه خودخواهان نباشم. پروردگارم به من و نسلم و خانواده ام کمک کن بتوانیم آن گوی آتشین آخر الزمان را در دستانمان حفظ کنیم.خدایا اسیر جو زمانه نشویم. عزیزان اگه دلتونو شکوندم اگه ظالمانه ناراحتتون کردم به ناحق بی عدالتی کردم پای اعتقادم نذارید پای ضعیف النفسی و گناهکاریم و عدم کنترل بر نفسم بگذارید.منم ضعیفم وگنهکار .. عاشق خاکم عاشق ایرانم خدایا مراقب کشورم و مردمم باشه. مرگ بر آمریکا و اسرائیل تا ابد. عزیز مادر با رفتنت داغ بزرگی رو قلبم نشست امیدوارم منو ببخشی امیدوارم تو زندگی ابدی همو ببینیم. دوست دارم❤️1403/4/21تاریخ رفتنت
منم رفیق ندارم تازه مجردم کلا رفیق ظاهرش خوبه...همش دردسره... رفیق داشتن چه متاهل چه مجرد وقتی آدم ...
منم یه رفیق داشتم متاهل بود ازبچگی باهم بزرگ شدیم همسن هستیم من مجردم، شوهرش مچشو با یکی میگیره و یه گوشی ساده مخفی ازش گرفت،هر دو هم اسم هستیم به شوهرش گفت گوشی دوستمه یعنی گوشی من و گذاشته پیش من خانوادش نفهمن😐😂😂😂،اونوقت با دوس پسرای سابقش که دوران مجردی باهاشون بوده در ارتباط بود، حرفای س. کسی زده بود، اومدن در خونمون ساعت 1 شب شوهرش گوشیو داد گفت دور زن منو خط بکش منم هاج و واج مونده بودم منظورش چیه، چون ازخواب بیدارم کرده بودن گیج خواب بودم. حالا شوهره هرجا منو می بینی چنان اخمی میکنه خدا میدونه پیش چند نفر آبروی منو برده، جالبیش اینجاست دوستمم توهم ورداشته باورش شده گوشی مال من بوده. خودشم با شوهرش می شینه پیش دوستای دیگه غیب منو میکنن همه خبر دارن گوشی مال اون بوده
خدای مهربون هرکی امضام رو میخونه به قلبش آرامش بده اگه مشکل مالی داره مشکلش رو حل کن، اگه بچه میخواد دامنش رو سبز کن. اگه قرض داره قرضش رو ادا کن، اگه گرفتاره گرفتاریش رو رفع کن، اگه عاشقه به عشقش برسونش، اگه مریض داره خوبش کن، اگه خونه نداره خونه دارش کن خدای خوبم از غیب مال ونعمت براش ببار تو بزرگی من به عظمتت شک ندارم. همیشه کنارم بودی دستم رو گرفتی پناهم بودی، کنار این عزیز باش دستش رو بگیر پناهش باش. آمین ❤❤❤
منم یه رفیق داشتم متاهل بود ازبچگی باهم بزرگ شدیم همسن هستیم من مجردم، شوهرش مچشو با یکی میگیره و یه ...
چرا نرفتی ابروشو ببری؟
می دونی همین سکوتت باعث میشه فک کنن گناهکاری؟
تاوانشو میده یه جا میده
مطمئن باش...
صادق هدایت: من هیچ وقت در کِیف های دیگران شریک نبودهام، همیشه یک احساس سخت جلوی مرا گرفته. درد زندگی، اِشکال زندگی است. اما از همه این اشکالات مهم تر جُوال رفتن با آدم هاست. یک وقت بود داخل آنها شدم، خواستم تقلید سایرین را در بیاورم، دیدم خودم را مسخره کردهام. هر چیز را که لذت تصور میکنند همه را امتحان کردم، دیدم کیف های دیگران به درد من نمیخورد. حس میکردم همیشه و در هر جا خارجی هستم. هیچ رابطهای با سایر مردم نداشتم. من نمیتوانستم خودم را به فراخور زندگی سایرین در بیاورم. همیشه با خودم میگفتم: روزی از جامعه فرار خواهم کرد و در یک دهکده یا جای دور منزوی خواهم شد. من نمیخواستم خودم را محکوم افکار کسی بکنم یا مقلد کسی بشوم.