دارم خفه میشم
گریه امونم رو بریده
یه عذاب وجدان خاصی تودلمه
خواهرم تازه فوت شده
ازهفته پیش نرفتم خونمون وسرخاک خواهرم
به مادرم حتی زنگ هم نزدم
اونم یه سراغی از من نگرفت
دلم واسه بی کسی خودم می سوزه
واسه مامانم که هیچ وقت نه زبون چرب داشت نه دل نرم نتونست کسی رو بره خودش نگه داره یه خواهر ۳۲ ساله دارم هروقت میرم سر یه چیزی دعوا راه میندازه خسته ام
نمی دونم چرا پدر ومادرم ازاون دفاع می کنن با اینکه هرچی از دهنش درمیاد بهشون میگه
اصلا دوست ندارم برم خونشون
دلم به حال خودم می سوزه که اگه بمیرم هم کسی سراغم رو نمی گیره خدایا خدایا
مادرم کلا اولش با من باکلاس مادر مهربونی برام نبود واسه ازدواجم هم انقد باهام بی مهدی کرد که از دستش فرار کردم وتو سن کم ازدواج کردم
واییییییییییی نمی دونم چرا دلم واسه همچین آدمهایی که تمام بچا گی رو نابود کزدن می سوزه تو خونشون هیچ وقت آرامش نداشتم هیچ وقت همش، گریه، دعوا، آه ،حسرت