دیگه نمیتونم نمیکشم. نه اطرافیانم برام مهمن نه خودم نه آینده نه هیچی. فقط فقط از خدا میترسم. میتونید بگید چیکار کنم؟ لطفا کلیشه ای حرف نزنید خیلی شنیدم سنم پایینه و نمیتونم برم مشاور یا روانشناس به تنهایی و نمیخوام کسی از این موضوع با خبر بشه
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
صادق هدایت : دیشب که نمیداستم برای کدامین یک از دردهایم گریه کنم کلی خندیدم🍃 . از بین دیونه و روانی بودن دیونه رو انتخاب کن و به هم بخند تا که روانی باشی و همه بهت بخندن🤍
تیکر تولدمهو خدا دوباره تورا جمع و جور خواهد کرد؛چنان که گویی هرگز از هم نپاشیده بودی.🎑رنج آدم را نمی کشد، بی معنایی میکشد.نیچه به ما میگوید اگر چرای زندگیمان را پیدا کنیم هر درد میتواند بخش رشد و شکل گیری مان شود؛رنج تبدیل به آینه ای برای دیدن خود واقعی میشود؛شاید معنا ساختنی است، از زخمها و روزهای سخت.🦋سرنوشت این است که هیچگاه نمیتوانم به گذشته برگردم تا اتفاقات رخ داده را عوض کنم، ولی دستکم میتوانم تکلیف زمان حال را مشخص کنم و آیندهای جدید بسازم.باید به جایگاهی برسم که کوچکترین حسرتی از روزهای گذشتهام نداشته باشم!💌روی هیچکس حساب باز نکنیدوقتی پا به تاریکی میگذاریدسایه ی خودتان هم شما را ترک میکند...✒️اگه از من بپرسی، می گم تموم پختگی ها و بالغ شدنا از یک جدایی شروع می شه؛ جدا شدن از یک عشق، جدا شدن از یک امنیت، جدا شدن از یک قدرت، جدا شدن از یک وابستگی، جدا شدن از هرچیزی که فکر می کنی بدون اون پوچ می شی. جدایی ها اتفاق می افتن تا بهت یاد بدن که بدون هیچ چیز پوچ نمی شی. تا یاد بگیری تو فرا تر از اتفاقات بد زندگیت هستی، و همیشه چیزایی هستن که بهت معنا بدن. تا تجربه کنی و قوی تر بشی. تا خودتو پیدا کنی و بدونی همیشه راه هایی هستن که انتظار قدمات رو می کشن و دنیات اونقدر بزرگ هست که تو چهارتا اتفاق بد خلاصه نشه.💛
میدونه مامانم صراحتا بهم میگه بدرد نخور. میگه خیلی دوسم داره ولی رفتارش اینو نمیگه بابامم طرفدار مامانمه. حتی اگه بخواد منو بکشه هم میگه واست خوبه ما صلاحتو میخواییم. واقعا دلم میخواد ولم کنن. دوسشون دارم. بهشون وابسته شدم. اگه از همون اول نبودن شاید یه چیزی ولی الان طاقت دیدن خار تو انگشتشونو ندارم ولی ازشون متنفرم