گفتم نگو سِر شدم وقتی میگی من حالم بد میشه عذاب وجدان میگرم اونم گفت خب الان قرص خوردم و خوب شدم . ظهرش که اومدم خونه دیدم یه پیام طولانیییییییی داده که دارم از دستت خون گریه میکنم و چرا اینجوری میکنی. بهش گفتم مگه چیکار کردم بابا فقط چندبار نازت کردم.( به جون مامانم فقط نازش کردم😐) گفت دیگه دست به من نزن و وگرنه من میدونم و تو. پلاستیک پکوندنم از سرت انداختم حالا هی نازم میکنه. منم گفتم دیگه سمتت نمیام گفت اره نیا بهتر.
در حالی که بقیه دوستام میگن فلانی دائم مریضه اگه بخواییم بهش زنگ بزنیم باید هر روز باهاش حرف بزنیم در حالی که هر وقت حالش بد میشد ازش احوال پرسی میکردم دوباره به خاطر اون دست از عادتم برداشتم.
ولی اون محل سگم بهم نمیده انگار کل مریضیش تقصیر منه در حالی که بقیه میترسوننش میخنده معلم لپش رو میکشه میخندهههههههه 😐😐😐😐
به نظرتون مشکلش با منه یانه؟