2821
2789
عنوان

مادرشوهر

383 بازدید | 21 پست

خانما من یک سال با خانواده شوهر تو یک خونه زندگی میکردم با این که طبقه پایین برادر شوهرم زندگی میکرد با این حال خانواده شوهر از من و شوهرم انتظار داشتن که خرجی خونه رو ما بدیم و من براشون کار کنم با این که تو عروسی یه قرون هم به شوهرم کمک نکرده بودن شوهرم بعد عروسی زیاد قرض داشت از طرفی هم خرجی خونه اگه شوهرم میگفت پول ندارم ناراحت میشدن با این که پدرشوهرم کار میکرد بعدش هم من باردار شدم اینام روز به روز پرو تر میشدن اصلا براشون مهم نبود من باردارم هرکاری بهم میدادن تا من انجام بدم با این که خواهرشوهرم فقط میخورد میخوابید هروزم خونشون مهمون داشتن تا این که دیگه صبرم تموم شد حرفایی که بهم تیکه مینداختن رو ضبطکردم به شوهرم نشون دادم بعدش جدا شدیم بماند قهر کردن و الانم قهر هستن ولی بازم دست سرمون برنمیدارن هروز به شوهرم زنگ میزنن و ناراحتی پیش میارن نمیدونم چیکار کنم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ما یک ماه باهاشون قهر بودیم دوباره خودشون تماس گرفتن منت کشی که بیاید و اینا همسرمم گفت من خودم میام مریم دلخوره نمیاد اونم ز زد بمن کت بیاید و فلان ماهم رفتیم دیگه بماند چه جو سنگینی بود ۷ رفتیم ۱۰:۳۰ امدیم شوهرم گ پاشو بریم اونم هیچ نگفت بمونید حالا زوده… حالا دقم گرفته که باید دوباره ز بزنم احوالپرسی اصلاااااا دلم نمیخواد بزنم صداشو بشنوم نمیدونم چکارکنم واقعا😫

زنگ نزن

اخه دوستم ندارم عصابمون رو سر زنگ نزدن خورد کنه … خیلی بهانه گیر مادرش از همه چیییییز بهانه میگیره همسرمم میدونه ها خیلی هم بهش میگه اما حالیش نمیشه!!! بنظرت نزنم یا جلو همسرم برنم و سریع قطع کنم؟؟؟

ما یک ماه باهاشون قهر بودیم دوباره خودشون تماس گرفتن منت کشی که بیاید و اینا همسرمم گفت من خودم میام ...

وای منم مثل تو بعد از قهر رفتیم خونشون جاریم یه تیکه انداخت بهمون خیلی ناراحت شدم وقتی جاریم تیکه انداخت مادر شوهرم خندید گفت راست میگه مادر شوهرم خیلی ا ن جاریمو دوست داره چون از فامیلاشه برای اونا رسمه از فامیل عروس میارن ولی من غریبه بودم از اولم نمیخواستن من عروسشون بشم 


شما دخالت نکنید همسرتون باید حق خودشو بگیره اون هرچی بگه دوروز دیگه یادشون میره ولی اگه شما بگید تا ...

من اصلا هرچی بگن جوابشونو نمیدم چیزی هم بشه با شوهرم مشورت میکنم چون من اونارو نمیشناسم شوهرم خوب میشناستشون 


من مثل غریبه ها باهاشون رفتار میکنم نه زنگ میزنم نه میرم دیدنشون تو روشون هم نمیخندم وقتایی که میرم خونشون به جز سلام علیک چیز زیادی نمیگم بخوان حرف بزنن خیلی کوتاه جواب میدم اینجوری خوب تره شوهرم مجبور میکنه بریم خونشون وگرنه به من باشه برای همیشه فراموششون میکنم تصمیم گرفتم فقط وقتایی که مریض شدن یا عروسی چیزی شد برم یه نیم ساعت بشینم بیام وگرنه برای سر زدن اینا اصلا نمیرم خیلی دل خوشی دارم ازشون 

من با مادر شوهرم زندگی میکنم 😭😭😭😭😭اصلا هم شوهرم نمیخواد جدا شه خواهرم دعا کن بمیرم  توی ا ...

خدا نکنه انشالله شوهرت درکت کنه باهاش حرف بزن من با حرف زدن با ملایمت تونستم متقاعدش کنم جدا شیم دلسرد نشو همیشه حرف دلتو به شوهرت بزن بگو به این دلیدل میخوام جداشم راحت نیستم با خانوادت تو یکجا باشم 


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز