من درحال جدا شدنم و خانوادم اصلا راضی به برگشتنم نیستن ولی من شوهرم رو خیلی دوست دارم.... و اصلا دلم نمیخواد زندگیم به همین راحتی تموم بشه. میخوام یه قرار ملاقات قایمکی با شوهرم بزارم ولی همش. حس میکنم به بابام دارم خیانت میکنم😭
ا همون اول مخالف بودن چون شوهرم یکم غیرتی بود. چون بعضی جاها نمیزاشت من برم و توی فامیل کمرنگ بودم. ...
به یه عمو یا دایی و یه فامیل مورد اعتماد که دشمن دوست نما نیست و سر زبون داره و بابات ازش حساب میبره. بگو بیاد خونتون.با شوهرت هماهنگ کن که مثلا از طرف شوهرت اومده.بگه. بااااید این دو تا رو به رو بشن بدون دخالت بقیه و برن بیرون باهم حرف بزنن..و بگه حتی متهم رو هم میذارن حرف بزنه.تا نذارین باهم حرف بزنن من بیرون نمیرم.اگه با هم به توافق نرسیدن. حتما طلاق بگیرن..حتما برو سر خونه زندگیت.تا شوهرت پشیمون نشده و خانوادش رای اش رو نزدن.اما با سیاست که بابا هم خراب نشه.بابات رو هم واسه خودت نگه دار.پل های پشت سرت رو خراب نکن.که در آینده خدایی نکرده اومدی روی برگشت داشته باشی.خیلی واست ناراحت شدم و چقد از دستت حرص خوردم واقعا.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هنوز به دادگاه طلاق نرسیده که مشاور بفرسن فعلا نفقه و مهر و کوفت و زهرماره. هیچکدوم از دادگاه هارو هم خودم نرفتم. ینی نزاشتن برم همرو وگیل رفته که مبادا من شوهرم رو ببینم هوایی بشم
به یه عمو یا دایی و یه فامیل مورد اعتماد که دشمن دوست نما نیست و سر زبون داره و بابات ازش حساب ...
هیچکسی پا پیش نمیزاره. همه میگن یه موقع برگردی زندگیت داغون تر بشه بابات میاد یقه مارو میچسبه که شما باعث شدین. خودم ببین چقد از دست خودم هر ثاینه دارم حرص میخورم.. بخدا یه اب خوش از گلوم پایین نرفته این چند وقت.... همش میگن شوهرت بی لیاقته. شوهرت پشتت نیس مغازشو به تو ترجیح داده. همش میگن دل منو بزنن ولی من نمیتونم دوسش نداشته باشم😭
وای خدا.... خداوکیلی شوهرت مشکل دیگه ندازه که خانوادت اینجور میکنن؟گفتی غیرتی هس یعنی بد دله؟اگه ای ...
نه بد دل نیس. مث همه مردا... دوست نداره با نامحرم بگو بخند کنم شوخی کنم. مثلا با پسرعموم یا پسر داییم. میگه عادی باش حرف بزن ولی خیلی صمیمی نشو. یا مثلا جایی بخوام برم میگه با خواهرت یا دخترخالت یا مامانت برو تنها بیرون نرو. منعم نمیکنه از اینکه جایی برم ولی خب تنها نمیرم. اوایل عروسیمون تقریبا دوسال اول رو بخاطر اینکه با مامانم دعوا کرده بود اذیت کرد مثلا یه ماه خونه بابام نزاشت برم. مراسمی چیزی بود نمیزاشت برم ولی بعد یکی دوسال ازادم گذاشت. کاری نداشت باهام ولی خب خانوادم کینه کردن از اول
هیچکسی پا پیش نمیزاره. همه میگن یه موقع برگردی زندگیت داغون تر بشه بابات میاد یقه مارو میچسبه که شما ...
ساعت کارش چطوریه؟مطمئنی سر کاره و به بهونه کار خیانت نمیکنه و یا رفیق بازی نمیکنه؟مگه کارش چیه؟چن سالته؟به نظر من برو با قاضی دادگاه قبل دادگاه هماهنگ کن و بهش همه ی اینا رو بگو .بگو چطوری با خانواده و مخصوصا پدرم برخورد کنم.البته ببین شوهرت بازم میخاد برگردی یا نه؟که بیخودی سبک نشی.به قاضی بگو کسی نفهمه باهاش حرف زدی.بگو بدون خوار شدت بابام میخام برم.به خدا قاضیه نگاه توی چشمای بابات بکنه میفهمه باید چیکار کنه.از بس باهوشن.فقط دعا کن قاضی خوب و با خدا بهت بیوفته
ساعت کارش چطوریه؟مطمئنی سر کاره و به بهونه کار خیانت نمیکنه و یا رفیق بازی نمیکنه؟مگه کارش چیه؟چن سا ...
نه بابا بدبخت مغازه داره. مغازش طبقه پایین خونم بود. صب میرفت تا ظهر میومد ناهار میخورد میرفت دوباره تا اخر شب. اصلا اهل رفیق و اینا نبود. میخوام همین کارو بکنم.اخر این ماه جلسه داریم میخوام خودم برم با قاضی حرف بزنم بگم تو یه کاری کن من دگیه نمیکشم راقعا
نه بد دل نیس. مث همه مردا... دوست نداره با نامحرم بگو بخند کنم شوخی کنم. مثلا با پسرعموم یا پسر دایی ...
بهشون حق میدم.اینا رو به مشاوره بگو حتما.تا ریشه یابی کنه مشکلت رو.آخه دختر خوب نذار خانوادت تا جایی که میشه حرفایی که شوهرت میزنه رو بفهمن و برعکس.من همیشه حرفای دو طرف رو با سانسور میگم.باید وقتی نمیذاشت بری خونه پدرت نمیگفتی که نمیذاره میگفتی کار دارم وقت ندارم.هی بهونه تراشی.شوهرت پسر خوبیه
بهشون حق میدم.اینا رو به مشاوره بگو حتما.تا ریشه یابی کنه مشکلت رو.آخه دختر خوب نذار خانوادت تا جایی ...
من. اصلا نمیگفتم که شوهرم نمیزاره همیشه بهانه میاوردم ولی اونا خودشون میدونستتن که دارم دروغ میگم ولی خب بعد دوسال درست شد دیگه اونحوری نبود اخه. همه جا میرفتم میومدم. ولی دیگه ذنیتشون خراب شده بود نسبت به شوهرم. شاید اگه واقعا جایی دلم نمیخواست خودم برم بازم میچسبوندن به بدبخت میگفتن اون نمیزاره
نه بابا بدبخت مغازه داره. مغازش طبقه پایین خونم بود. صب میرفت تا ظهر میومد ناهار میخورد میرفت دوباره ...
اره اما به هیچ عنوان شوهرت رو ازدست نده حتی به قول خودشون با خوار شدن خانوادت.فامیل که دیگه بماند.معذرت میخام بر..ین به فامیل .گور پدرشون.چقد الان بعضیاشون خوشحالن از شرایطت باور کن.منو توی جریان کارت بذار خیلی ناراحتت شدم. توی همین تاپیک تگم کن.واست صلوات فرستادم