دوسم نداره دیگه چرا نداره که
ازون پسر دوستای قاجاره
صد روز نبینم نمیگه مردی زنده ای
بچمو یبار بوس و بغل نکرده صد سال نبینه نمیگه نوه هام کجان
توی زایمانم و سقطم تنها بودم نیومد ببینه یا کمک حالم باشه یا ببره خونه ی خودش رسیدگی کنه
توی عروسیم تو لباس عروس دید اصلا ذوق نکرد بغلم نکرد
به زور شوهرم داد
خونم نمیاد اصلا محلم نمیده
توی مراسمایی که واسه دخترا کادو میبرن حتی یه روسری نیاورده برام با وجود وضع مالی عالی
دیگه جونم بهت بگه که هفده ساله شوهرم نمیره خونشون یبار حالشو نمیپرسه بهش زنگ نمیزنه هیچ حرف و اختلافی هم باهم ندارن
دیگه بپرس بگم یادم بیاد از بی مهری هاش
اینکه زمان مجردی دید که داداشم نظر بد داره بهم دست درازی میکنه قصد تجاوز داره ولی نکرد به پدرم بگه که بزنه پسرشو
اینکه دوازده سال درس خوندم یبار نیومد مدرسمو ببینه حتی
اینکه ....
بی خیال