پدربزرگم 8.9 سالی میشه فوت شده حالا من خوابشو میبینم که یه گوشه نشسته و فکر میکنه هرچندباریم که خوابشو دیدم تو همون مدقعیت بوده ولی من نمیدونم اونجا کجاس
میبینم با دیدنش به طور وحشتناکی گریه و شیون میکنم که وقتی از اونور پلیس میادو من چراغ پلیسو میبینم فرار میکنم ومیرم داخل حیاط یه خونه چون میترسم به جرم دیوانگی منو دستگیر کنن