نامزد بودیم اصلا روم نمیشد از شوهرم پول بگیرم بعد دختر خاله هام میگفتن تو بی عرضه ای از شوهرت پول نمیگیری ما همیشه میگرفتیم و شوهرمون هم عادت کرده و همیشه هم دست پر میاد خونه ی ما
خلاصه یه روز به شوهرم گفتم بهم پول بده اونم گفت چشاتو ببند من پولامو میگیرم جلوت یکیشو بردار چشامو باز کردم دیدم هزار تومنی و آورده جلو😐
یه بارم با شوهرمو مامانمو و خواهرکوچیکم رفتیم تفریح بعد اونجا یه بوی کباب و جوجه ای میومد گشنم شد به شوهرم گفتم گشنمونه برو یه چیزی بخر رفت آبجی کوچیکم گفت خدا کنه جوجه بگیره من گفتم نه هوس کباب کردم خداکنه کباب بگیره مامانمم گفت حالا شاید بنده خدا نداشته باشه دوست داشته باشه ساندویج بگیره یدفعه دیدیم داره میاد دوتا کلوچه گرفته بود 😂😐از این دوقلو ها 😐