ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم که اکثر مردم همدیگه رو میشناسن...فضول و حسود هم تا دلت بخواد دور و برمونه...شوهرم قصد داره یه کاری رو شروع کنه ولی من خیلی خیلی میترسم...اخه همینجوریشم تو چشمیم با اینکه زندگی خیلی خیلی معمولی ای داریم...به نظرتون چیکار کنم؟؟ بذارم کارشو شروع کنه؟؟ چه راه حلی دارید..
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.