من ده سال با پسری دوست بودم که به خاطر خیانت بیش از حدش همیشه باهم در حال جروبحث بودم ولی چون عاشقانه دوسش داشتم بازم برمیگشتم تا اینکه به دروغ گفت ازدواج کردم،وحشتناک درگیر شدم افسردگی گرفتم تا بعد شش ماه گفت زنم خیانت کرده منتظرم که درخواست طلاق بده دوباره مث قبل باهم باشیم،منم عذاب وجدان داشتم که شاید من باعث شدم زندگیش خراب بشه برای همون به اولین خاستگاری که اومد تو اون دوران بله گفتم اونم مردی مطلقه با یک بچه،که البته بچش اصلا به من مرتبط نبود،دیگه رابطم کلا باهاش قطع شد هر از چند گاهی تلفنی در ارتباط بودیم تامتوجه شدم که ازدواجش دروغ بوده قلبم به شدت شکست ،دوسالی باهاش صحبت نکردم ولی خو دلم طاقت نیاورد و بازم باهاش صحبت کردم ، الان که ۸ سال گذشته از ازدواجم و من بچه دار نشدم،الانم مسائلی پیش اومد و ناخواسته یا نمیدونم خواسته شدم مستاجرش،که خونش طبقه بالا من ،هر شب متوجه میشم دوست دوخترش و میاره خونه و صداشون میاد ،تاصبح عذاب میکشم ازین صداها،شوهرمم مرد خوب و آرومی تا اینکه فهمیدم اونم داره به من خیانت میکنه،شما میگین چکار کنم تو منجلاب خیانت گیر کردم،چند روز پیش دوست پسر سابقم و دم در با دوست دخترش دیدم شوک بهم وارد شد تا دیروز داغون بودم تازه امروز کنار اومده بودم که مچ شوهرمو گرفتم،الانم که دارم اینو تایپ میکنم دارم به عشق بازی اونا گوش میدم فک کنم دارم دیوونه میشم,اینو اضافه کنم درسته هنوز مث قبلا عاشقانه دوسش دارم ولی از وقتی ازدواج گردم بخدا تو چشاش هنوز نگاه نگردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کاش میتونستم فراموشش کنم،بخدا همیشه از حدا میخوام شرایطی برام بوجود بیاره که گذشتمو فراموش کنم،اونهمه صربه روحی بهم وارد شد تموم بشه،ولی متاسفانه راهی نیست کاش دارویی بود میخوردی و همه چی فراموشت مبشد،با بچه دار نشدنم و ۳ بار آی وی اف ناموفق حسابی شرایط روحیم داغون