زده به سرم به شوهرم بگم بیاد منو بدزده😭😭😭داریم جدا میشیم.... سر یه تصمیم عجولانه ای که من خاک برسر گرفتم داریم جدا میشیم... میدونم جفتمونم بدون هم طاقت نمیاریم ولی جلو خانواده ها نمیتونیم وایسیم.....
بزنگ شوهرت باهاش بحرف بگو پشیمونی. توکه آنقدر دوستش داری چرا این همه کار علیه اش انجام دادی
خریت... عصبانیت.... و تأثیر حرفای دوروبرم.... یه ماه اول همه عین چی کنارم بودن یهو همه رفتن دیدم چه خاکی تو سرم ریختم. انگار خواب بودم انگار مسابقه بود که باید برنده میشدم تو این مسابقه.... نفهمیدم دارم با زندگیم بازی میکنم... نفهمیدم دارم ریشه ی شوهرم رو میزنم.... بقیع هم خوشحال بودن میگفتن بهترین کارو کردی که زدی بیرون ولی من دارم میمیرم از دوریش.... دوروز پیش بعد هشت ماه از جلو مغازش رد شدم تو ماشین انقد زجه زدم انقد حالم بد شد رفتم بیمارستان..... البته بابام اینا نفهمیدن. چون با دختر خالم بودم
سلام من هر دو تا تاپیکات رو خوندم به نظرم همون قانونی جلو برو باید از اول این کار رو شروع نمیکردی ولی الانم اگه بخوای التماس کنی نرفتن بهتره چون دیگه مثل قبل نمیشه
تو انگار اصلا از خودت اختیار نداری این دیگه چه وضعشه برو با شوهرت حرف بزن دیگه خانوادتم فوقش چن وقت ...
کاش فقط قهر بود بخدا راضی ام... از اینکه اتفاقی واسه بابام بیافته میترسم.... همش میگه تو برگردی من خودمو تو حیاط خونه چال میکنم 😭😭😭من با شنیدن این حرفا چه جوری رفتار کنم.... منو گذشتن بین خودشون و شوهرم.... بخدا نمیتونم تصمیم بگیرم. بخاطر این رفتاراشون