2777
2789
عنوان

جاری

204 بازدید | 26 پست

دوستان 

میخوام کمکم کنید

من ۶ماهه عقد کردم ،برادرشوهر بزرگترم دوماه بعد ما عقد کرد ،یکی از خواهرشوهرام با جاری جدیدم خیلی صمیمی برخورد میکنه و مدام نگران اونو برادرشه ولی در مورد من و شوهرم حسادت میکنه و اگر وسیله ای بخریم بجای خوشحال شدن برعکس اونا ته دلش حسودیشم میشه 

اینا رو اوایل فک میکردم زاده ی مغز منه اما هرجن پیش پاافتاده آمل واقعیت داره

اون آدم برام مهم نیست، مهم اینه ک منو نگران میکنه ک نکنه مشکل از منه تو روابطم

من به همه احترام میزارم و عروس تنبل و بی ادب و مغروری نیستم ک منفور باشم‌...

تجربه مشابهی داشتید؟

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نه عزیزم اون حالش بده 

تا جایی ک میتونی سعی کن کارایی ک انجام میدین و چیزایی ک میخرینو کسی نبینه و نفهمه خودت ارامشت بیشتره

من انقد خرید میکنم ولی ب کسی نمیگم بعدا اگه دیدن ک هیچی ندیدن چ بهتر 

ی بار جلو خواهر شوهرم ب شوهرم گفتم این دوتا چیزو برام بگیر  یکی از اون چیزا ک میخواستم بخرم خواهر شوهرم گفت میخوای چیکار ب درد نمیخوره گفتم ان شاالله میخوره و بعدم خریدیم 

خودت با منطق نگا کن ببین اگه کاری میکنی ک ب بقیه اسیب میزنه و بده اره مشکل از توعه اما اگه همه چی از نظرت اوکیه و رفتارت معقوله از خودت عیب و ایراد نگیر

عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم...
فقط برات هیچی مهم نباشه  بزار صمیمی باشن  نترس تا خودت و شوهرت نخواین هیچ کی نمیتونه رابط ...

اره کمبود داره چون‌مستاجره و ما دوتا خونه داریم درسته شاید یکی از دلایل تنفرش همین کمبوده 

مرسی

چون براخودم اتفاق افتاده میگم برات اهمیتی نداشته باشه تو مشکلی نداری احترام نگه دار ولی بشین زندگیتو ...


آخه جاری م بام تو این چیزا از لحظه ورودش رقابت میکنه،برا همین ناخواسته منو آورده توواین بازی روانی

سعی زیاد میکنم از بازی درام، اما میترسم فک کنه که خودمم باورکردم بقیه منو نمیخوان ،و ناچارا پذیرفتم (توهماتش)

جاری م هرکار من میکنم انجام میده من ماشین دارم خودم و رانندگی میکنم ب محض ورودش ب خانواده برادرشوهرم فرستادش گواهینامه بگیره، حسود نبودم تو زندگیم اما دلم نمیخواد کسی همش چارچشی بمن نگاکنه هرکار میکنم میخواد کپی کنه حتی لباس پوشیدن ازوقتی اومده میبینم تلاش میکنه مث من بپوشه.. این چیزا رو مثال میزنم اهمیتی ندارن اما یجوری شده این مقایسه ها به کار شوهرم لطمه زده چون برادرشوهرم قناد مغازه ماست ،ازوقتی اومده ب برادرشوهرم یادداده ک چرا برادرت شریکت نمیکنه تو کار..

چیکارکنم مقایسه نکنه از ترسشون چیزی نمیتونیم بخریم 

مثلا جدیدا می‌ترسیم خونه دیگه بخریم از حسادت کارشو ول کن بره و مغازه مام بی قناد بمونه

اگه فقط در حد حسادته و دخالتی نمی کنه تو زندگیت بش اهمیت نده

حسادت کردنشو تو حرفای پشت سرش ک می‌شنوم متوجه میشم.

اما میره پیش شوهرم بدگویی میکنه ک منو از چشش بندازه

نمیفتم از چشش ولی نمیدونم خوب باشم و احترام بزارم هنوزم یا بی محبی کنم و بزارم بفهمه ک ناراحتم 

موندم راه محبت رو در پیش بگیرم یا راه غرور رو ک مجال نکنه بیشتر  آزارم بده

اره کمبود داره چون‌مستاجره و ما دوتا خونه داریم درسته شاید یکی از دلایل تنفرش همین کمبوده  مرس ...

عزیزم این چیزا مو به موش برام اتفاق افتاد.اینقد حساس شدم که کارم به قرص اعصاب کشید به مشاوره رسید.فقط با قران خودمو اروم کردم ازشون فاصله بگیر  مادرم میگه چه خوبه که از ادم تقلید کنن چون نشون میده تو خیلی بالاتری

خواهرشوهرت کاری نمیتونه نه بهت کنه نه برات کنه.

مثلا من هرکاری کنم خواهرشوهرم میگفت اَخه بَده ولی شنیدم به جاریم میگفت چرا چیزایی که میخری نشون همه میدی چشمت میزنن.ولی الان بعد ۵ سال زندگی خودمو ازشون دوور کردم دوهفتس شوهرم گفت تا ابد کاری بکارشون نداریم چون بهمون آسیب زدن و میزنن .منکه برام اهمیتی نداره طرفداریشون ولی به این نتیجه رسیدم که خودمو ازشون بگیرم حال خودم بهتره.عزیزم خودتو دوور کن تا زندگیت اسیب نبینه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز