من دوساله ازدواج کردم و رفتار مادرشوهرم دقیقا بعد از روز عقد باهام عوض شد که وقتی تنهاشدیم بهم گفت ما چون مهریت بالابود نمیخواستیم عروسمون بشی ولی چون پسرمون دوستت داشت دیگه راه برگشتی نداشتیم و یکم منو پدرشوهرت نگرانیم برو مهریه ت رو ببخش که من ک واقعا کپ کرده بودم نمیدونستم چی بگم باورم نمی شد مادرشوهری ک انقدر جلوی همه قربون صدقم میرفت یهویی لحنش عوض شه هیچی نگفتم چون زبونم بسته بود تااینکه بعد از مدتی دیدم ۴ تاداماد ها و ۳ تاعروس های دیگه اصلا و ابدا به خونه مدرشوهر مادرشوهرم زنگ نمیزنن و رفت امد نمیکنن و اصلا محلشون نمیدن بازم گذشت عروسی کردم و روزی ۴ یا ۵ بار مادرشوهرم زنگ می زد بهم حرفا و سوالای شخصی مثلا کی بیدار شدی چرادیر بیدار می شی ، حتی سوالای زشت خوصوصی و تیکه بارم میکرد مثلا میگفت ازوقتی پسرم اومده پیشت خیلی عوض شده زیرچشماش گود رفته نکنه قلیونی چیزی میکشه اخه خونه من که بود ماازاین چیزا نداشتیم 😳 منظورش این بود تو قلیونی کردی پسرمو منم درجوابش گفتم نمیدونم والاوای که نگم براتون امکان نداره بشینی پیشش تیکه نندازه بامهربونی خوش اخلاقی خوش رویی و خنده بدترین توهینارو بت میکنه
یه وقت هایی باید تیپا بخوری تا توپت پر بشه، خداجونم بابت داده و نداده ات شکر که هرچی شد صلاحم توش بود
توروخدا بگو چیکارکننمم بابا وصعشون داغونه میگم دوتاازداماداشون کلا فرار کردن دخترشونو ب ...
خب تو چرا عروس اینا شدی
اینجا یه سایت عمومی ک توش تبادل نظر میکنیم اگه با نظرممخالفی ، مودبانه منو توجیه کن تا کمک به رشد فکری هم کنیم کاش هممون پولدار و خوشحال و سلامت باشیم