2777
2789

بچه ها خسته شدم از زندگی صبح ازخواب بلند شدیم دعوامون شد آقا همیشه خدا سردرد داره صبح بلند شدم انقد خوابم میومد رفتم آب خوردم اومدم دیدم شوهرم اومد خوابید گفتم چی شده گفت سرم درد میکنه بعد من خوابم برد یه ساعت بعدش تلفن زدن خونمون داداشش بود که بیا ماشینتو نمیخوای مامان حالش بده ببریمش دکتر بعد میگه پاشو یه قرصی چیزی بده بهم گفتم توهم که همش سرت درد میکنه کمتر قلیون بکش گفت پاشو یه چی بده بخوریم با لحن بد گفتم با اون اخلاق سگیت بلند شد قاطی کرد لباسشو بپوشه بره گفت من سرم درد میکنه جای این که پاشی یه آب قندی قرصی چیزی بهم بدی اینطوری حرف میزنی و باهم دعوامون شد بعد دیدم راست میگه بد حرف زدم گفتم باشه ببخشید حق باتوئه گفت بس کن تا کی ببخشید ببخشید 

خلاصه قرص و اینا بهش دادم دیدم با قهر داره میره منم شروع کردم گریه کردن که اره تو الان برو من تو خونه با حال بد مهم نیستم اومد بغلم کرد بوسم کرد بعدش رفت 

ولی من حالم بده نمیتونم از جام بلند بشم فقط گریه میکنم بهش میگم شبا زودتر بیا من کلافه میشم تنهایی بعضی غروبا بیا بریم یه دوری بزنیم میگم برم یه کلاسی چیزی اصلا اهمیت نمیده به خواسته هام منم کلافه شدم تو این زندگی 😭😭😭😭

چیکار کنم خسته ام 

عزیزم ما نمیتونیم همینطوری چیزی بگیم درمورد زندگیتون صحبت با یک مشاوره بهترین راهه اما در مورد بحث صبحتون خب همسرتون که سردرد داشت باید بیشتر مراعات میکردید با لحن خوش براش قرص میدادید هرموقع حالش بهتر بود شرایط آروم بود میتونستین درمورد مشکلتون باهاش صحبت کنین 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز