سر اخلاق مزخرفم..
همش بهش بدبین بودم...
دعوای اخرمون بود ک گفت دیگ نمیخام...سر این بود که من دکتر بودم شهرغریب ساعت ۷،تا ۱۱س زنگ نزد..منم پیام دادم گفتم چرااینقده عوض شدی چرا اینقده بی معرفت شدی..
بعد ز زد جوابشو ندادم،گفت بازم الکی قضاوت کردی تو نمیدونی ک چی شده..و بعد اون یبارهمو دیدیم گفتم تو عوض شدی راحت بعد این دعوا چندروز پیدات نبود..ی شب نبودم زار میزد قبلا اخه،اونم گف بنظرم رابطه تموم بهتره.اولییین بار بود که میگفت همیشه میگفتم تموم خودش بود ک اصرار داشت😭😭هردو ۲۸سالمون هست.من دوسش دارم موقعیتشم عالی،خاک تو سرم ک نتونستم مخشو بزنم😭
داره میره حام جهانی روز جمعه دو هفته هم نیست..منم فردا میزم ی شهر دیگه واس دکتر،جندروز پیش پیامش داذم دلت تنگ نشده فلان؟گفت قبل برم خبرت میکنم بحرفیم تصمیم بگیریم تا روز دوشنبه که هستی خبرم نکرد🥹
چ کنممممم؟توروخدا بگید