زنگ زد ساعت هفت گفت امشب میآییم خونتون
منم زنگ زدم شوهرم میوه خرید کلی موز و پرتقال و خرمالو و تخمه و چایی دم کردم و پیراشکی شکلاتی درست کردم و ساعت شد یازده دیدم نیومده زنگ زدم اول که برنداشتن کلی بعدش به شوهرم گفتم بزنگ داداشت ببین مامانت اینا کجان که بعد خواهرشوهرم زنگ زد گفت وایی گوشیم سایلنت بود متوجه نشدم و فلان
آخرش مادرشوهرم گفت ما دیگه نمیاییم یادم رفت بهت بگم
خیلی ناراحت شدم و گفتم باشه باشه خدافظ
شوهرمم گفت وایسا به موقعش تلافی میکنم
دیدم ساعت یازده و نیم زنگ زد من میخوام بیام و ناراحت نباش و فلان گفتم ما داریم میخوابیم (حالا الکی )و به شوخی بهش گفتم گفت عب ندارع منم میخوابم اونجا و برداشت اومد 😑😑😑😑شما باشید مهمون اینکارو کنه ناراحت نمیشید