فقط رفیقم نبود همه زندگیم بود جونم به جونم نفسم به نفسش بند بود
کسی بود حرفایی که نمی تونستم به هیچ کس بزنم به اون می زدم
دوسش داشتم مثل یه خواهر
صمیمی ترینم بود
هر وقت از دست کسی دلخور بود ناراحت بود دلم گرفته بود به اون زنگ می زدم
بعدم می گفت حانیییییی خالی شدم حالت خوب شد اگه هنوز ناراحتی باهم حرف بزنیم
حالا که از دست خودش ناراحتم به کی بگم
دلم براش تنگ شده
دلم می خواد بغلش کنم
یادمه هر روز که از مدرسه تعطیل میشدیم بغلم می کرد بعد می رفت
😢😢😢😢😢
بد ترین کابوسم این بود بره از قم از هم جدا بشیم
ولی حالا قمه هر روز منو میبینه تو مدرسه حتی یه سلامم نمی کنه