یک خاستگار دارم نه ماهه آشنا داریم میشیم باهم اخلاقش عالیه باشخصیت و موفقه و محترمه و وفاداره خیلی احترام میزاره به من و هر چی داره در اختیار من میزاره خانوادشم عالین و بسیار فداکار و مهربون و ساده ان و دقیقا شبیه خودم و خانوادم هستن اما ی حسی دارم که نمیتونم عاشقش بشم . خوشگله و هم قدمه و همکلاسیمه من مشکلی ندارم ولی حس عاشقانه ای نمیتونم من داشته باشم بهش جذابیت ظاهری برای من نداره. خانوادشم وضعیت مالیشون متوسطه ولی توی خانوادش خیلی خیلی آرامشه و ی جوری که همیشه آرزو میکردم کاش پدر مادر من بودن و واقعا عین پدر مادر خودم و بهتر هوای منو دارن ** من اولین عشقشم ، ولی من چون شکست عشقی خوردم قبلا، حس میکنم نمیتونم عاشقش باشم. حتی حق طلاق و هر چی که بخوام رو به خودم واگذار کرده ... حتی گفته اگر بخوام تا ابد هم بهم دست نمیزنه، و میدونه قبلا هم شکست عشقی خوردم ولی با همه چی من کنار میاد و تمام تلاشششو میکنه که عاشقش باشم و ولش نکنم .
درسته حس عاشقانه ندارم بهش ولی حس دوستانه زیادی بهش دارم یعنی دوستش دارم اما عاشقش فکر میکنم نمیتونم باشم. اما میتونم باهاش زندگی بسیار آروم و بدون دغدغه و دوستانه ای داشته باشم و وفادار باشم. بنظرتون باهاش ازدواج کنم مشکلی پیش نمیاد ؟ و آیا درسته؟