بیاید منو راهنمایی کنید دیگه عاجزم از دست این جاری
یه بچه آوردم بااینکه شرایطشو نداشت درجا اونم بچه آورد بچه دوممو آوردم اینم حاملس😒
اینا به کنار اگه برم مثلاً شمال شده فرش زیر پاشو بفروشه میفروشه کمتر از یه ماه بعدش میره شمال
حالا همین تازگیا مادرشوهرم میره خونشون اینم میاد به مادر شوهرم میگه مثلا اسم شوهرم فرید. انگشتشو دراز میکرده فرید اینا پسته میخورن اینقدر اینقدر مادرشوهرمم میگه نوش جونشون تو چیکارشون داری حالا ما ماشین جدید خریدیم هنوزم به دستمون نرسیده جاریمو برادر شوهرم با تندی و عصبانیت ب مادرشوهرم میگن فرید ماشین خریدن اینقدر پولشه گفت جاریم همش میگفت این نفسم میکشه پول میریزه روسرش پس چرا مااز این ماشینا نداریم خیلی هم عصبانی بوده وقتی میگفته عجب گیری افتادم بااین جاری آخه بمونید یه چیز دیگشم الان براتون تعریف میکنم