2777
2789
عنوان

حالم بده کمک

| مشاهده متن کامل بحث + 1394 بازدید | 124 پست
خب حیفه شما ک ایندهمه تلاش کردی  چرا لذت نمیبری شاید افسرده شدی

نمیدونم.قدیم قبل ازدواجم ۳۵ تا قرص ارامبخش در روز استفاده میکردم حس نیاز شدید به ارامش و قرص ها دارم ولی دوست ندارم قرصی بشم.فقط بچم برام مهمه بهم میگه مامان سیر دل میبوسمش ولی شوهرم بیاد با لگد میزنمش کینه است شاید.چون به حرف مادرش هشت سال زنش بودم محبت نمیکرد بینمون موقع خوابم بالشت میچید.الان چنان لگد بهش میزنم خودش حواسش نباشه ناقص میشه

نمیدونم.قدیم قبل ازدواجم ۳۵ تا قرص ارامبخش در روز استفاده میکردم حس نیاز شدید به ارامش و قرص ها دارم ...

تا کی میخوای ادامه بدی خب.تو که انقدر به بچت اهمیت میدی نمیخوای ارامش بهش هدیه بدی.؟ببین صدر در صد تو اینده بچت و ارتباطش با همسرش تاثیر میزاره این رفتارت.بیا و اینبار بخاطر بچت برای ایجاد محبت شوهرت تو دلت تلاش کن

زیاد سخت نگیر هیچ چی اونجوری که دلت میخواد اتفاق نمی افته

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

😂😂میگم خدایا چرا یهو قیمه‌ها رو ریخت تو ماستا

خدایی جدای از شوخی تو قضاوت کن.شاید من به خاطر ناراحتیم نمیتونم درست فکر کنم.تو ازبیرون کامنتای منو بخون.آیا بهم حق میدی ؟؟؟من باید با این خشم درون چه کنم؟؟؟من با این نفرت چه کنم؟؟؟😂به خدا دلم میخواست هست خونه با چوب بزنمش.یک‌هفته پیش با لگد افتادم به جونش دلم اروم نمیشد.چون داشتم فحشش میدادم چشماشو گذاشت رو هم.خون به مغزم نرسید با لگد حمله کردم بهش.حتی دراز کش بود حتی ننشست .یهو قاط زدم لباس پوشیدم با دمپایی مردونه دویدم.با ماشین بچه هم سوار.به خدا یهو از جلوم در اومد نرسید مجبور شد با لباس خونگی از اون دست خیابون بگیرتم.به خدا میگفت گوه خوردم بیا سوار شو.غلط کردم اینبارو کوتاه بیا.بچه بعدش میگفت مامان میخواد فرار کنه.شوهرم گفت نه بازی میکردیم میگفت این چه بازی کردنه‌.خودم باورم نمیشه تو مردم اونجوری از خونه زدم بیرون شوهرم منو میکشید من مقاومت🤕🤕🤕🤕به زور سوارم کرد عقب.نفسم گرفته بود نفسم باز شد ماشین سرعت درو باز کردم تا ترمز بگیره پرت کردم بیرون فرار به خدا باز رسید بهم میگفت گوه خوردم اینقدر بهم بگو تاپاله تا خالی شی امشبو کوتاه بیا فکر کن ده شب

خدایی جدای از شوخی تو قضاوت کن.شاید من به خاطر ناراحتیم نمیتونم درست فکر کنم.تو ازبیرون کامنتای منو ...

حق با شماست.خدایی حق داری.وقتی ک باید آرامش میداشتی و اول زندگیت بود،گذروندی با تیکه و کنایه مادرشوهر و بدجنسی جاری.۱۰ساااااال هم ک تلاش کردی اون احمقو از خواب خرگوشی بیدار کنی.انرژیت کم شده.حق داری

تا کی میخوای ادامه بدی خب.تو که انقدر به بچت اهمیت میدی نمیخوای ارامش بهش هدیه بدی.؟ببین صدر در صد ت ...

بخوره تو فرق سرش بمیره چال شه گمشه هر جهنمی.یک سال دیگه میرم فرض میگیرم بچم باباش سقط شده.قبر هم نداره.ول کن بابا همه بچه ها بابا نیاز ندارن.

حق با شماست.خدایی حق داری.وقتی ک باید آرامش میداشتی و اول زندگیت بود،گذروندی با تیکه و کنایه مادرشوه ...

به خدا الان اشکام میریزن رو کیبورد.مادرم هر روز میاد چرت و پرت میگه.اصلا همش امواج منفی .نمیدونم با کیا بجنگم امروز صیحانه میخوردم گفتم ای خدا کی میشه بچمو بردارم برم یک وری ادرس ندم .خطمو عوض میکنم.واقعا دیگه نمیخوام ریخت کسی ببینم اون میخواد فرشته باشه یا عذرائیل فقط واقعا از انسان ها متنفر شدم

به خدا الان اشکام میریزن رو کیبورد.مادرم هر روز میاد چرت و پرت میگه.اصلا همش امواج منفی .نمیدونم با ...

آرامش تو زندگی خیلی مهمه.نمیشه بری روانشناس؟ک دوباره آرامش رو ب خودت برگردونی.آسیب میببنی اینجوری

بخوره تو فرق سرش بمیره چال شه گمشه هر جهنمی.یک سال دیگه میرم فرض میگیرم بچم باباش سقط شده.قبر هم ندا ...

10سال تو ارامش نداشتی چند سالم به اون زندگی رو حروم کردی دیگه بی حساب شدین تمومش کن همینجا. کاش خودش تنهاتون میزاشت تا به ارامش برسی اینجوری که اسمش زندگی نیست. من جای همسرتون بودم خودم میرفتم و شرایط یه زندگی راحت رو برات فراهم میکردم وقتی اینقدر ازش متنفری که نمی تونی ببخشیش

زیاد سخت نگیر هیچ چی اونجوری که دلت میخواد اتفاق نمی افته
آرامش تو زندگی خیلی مهمه.نمیشه بری روانشناس؟ک دوباره آرامش رو ب خودت برگردونی.آسیب میببنی اینجوری

نخندی.ولی حوصله روانشناس ندارم.بازم میدونم میگی منو اسکل کرده.دارایی من بچمه دارو ندارم.به خدا بچم نباشه به مرگ طبیعی یک ساعته میمیرم شکی ندارم.دلم بچه میخواد یکی دیگه.میدونم میگی موش تو سوراخه نمیرفت یک جارو به دمش میبست به خدا کل این زندگی همیشه عاقلانه سعی کردم عمل کنم میدونم بی عقلی هست.ولی حس میکنم یک بچه دیگه داشته باشم بین دو تا بچه هام میخوابم .همش رویا دارم زندگی میکنم.فعلا تو صف دکتر و سونو هستم حوصله ندارم روانشناس برم بعد باید دارو بخورم بعد با ارامبخش که نمیشه حامله شد.حوصله دکتر روانشناس ندارم باید تبحر داشته باشه من ضربه هام والا برای بعد ازدواجم نیست.خانواده من شدیدا پسر میخواستن.مادرم خواب امام جعفرو میبینه.بهش تو خونه پدریم با دوستاش بوده گفته اومدم بهت بگم فرزندی برات میاد که خیلی فرزند خوبیه و من اومدم اینجا به دیدارش این چیزا.بعد میره.مادر احمقم هر جا نشسته گفته بچم پسره چون امام جعفر نویدشو داد اسم پسرمو میزارم جعفر.به دنیا اومدم همیشه میگفت تو مثل پسرایی حتی موهامو پسرونه میزد حتی نمیزاشت موهام به رو شونه هام برسه.ملیاردر بودن.کوبیده از بیرون سفارش میدادن خودشون میخوردن به خدا نون خالی هم دعوا چه خبرته.الانم همونه دنیاشون فقط پسره.منم ابجی ندارم.جلو دیگران شدید توهین نمیکنن.ولی خب رفتار مناسب ندارن صد ها بار شنیدم از فامیلا میگفتن دخترت گناه داره.بهانه اش این بود برای تربیتش لازمه.الان من زخم زیلی هستم از تصورت خارجه.اینقدر دلم خواهر میخواست.الان تازه دو سه ساله کنار اومدم خواهر ندارم.اینقدر جلو شوهرم تحقیرم کردن تو تصوراتت نمیگنجه.روانشناس اینکاره میخواد.اصلا شاید نتونه کسی برام کاری کنه چون انسان های بد اطرافم هستن.شاید از اینا دور بشم خودم خوب بشم ارامش بگیرم نیاز به دارو و روان شناسم نباشه

10سال تو ارامش نداشتی چند سالم به اون زندگی رو حروم کردی دیگه بی حساب شدین تمومش کن همینجا. کاش خودش ...

ولله قراره تا سال دیگه بریم خونه مون رو سر احمق بازی از دست داد.من تازه عروس برای اینکه از خرج های اضافی کم کنم.که کمتر خرج ویگران کنه کمتر تراول کادو بده همینطوری.یعنی هر بچه میدید یک تراول میداد نه عیدی بود نه تولد.به شوهرم میگفتن عابر بانک.وام گرفتیم خیلی طلاهامو فروختم و خونه خریدیم و خدایی موفق شدم مادر شوهرم میگفت زن گرفت گدا شد میگفتم به خدا قسطا میدیم هیچی نیست بازم باید پول کوچیکترین واریز میشد با کادو به دیدار خانواده اش بره.ولی همون خونه کوچولو که تخت توش جا نمیشد دو نفره.به جای اینکه بزرگتر بشه باورت میشه از دست رفت؟؟؟؟من حوصله اساس کشی صاحب خانه بد ندارم به خدا کشش ندارم.وقتی میرم یک سرپناه بخریم الان تا خرخره تلاش میکنیم برای خونه.شوهرم هزار تومن تلاش میکنه باورت میشه حتی بیمه تا فاکتور میگیرم فوری میره تکمیلی تحویل بده زودتر بده بهمون که پس انداز کنیم سود بیشتری بگیریم برای خونه.خدایی شوهرم تا خرخره اش تلاش میکنه از این بیشتر خدایی کاری ازش برنمیاد الان دو ساله تلاش داریم میکنیم سال دیگه سر پناه بخریم واقعا میگم یک وام میگیریم بره شوهرم جایی کرایه کنه به من ربطی نداره.کاری نمیکنه بدبخت به خدا ظرف میشوره هرچی بگی.عین غلام حلقه به گوش.ولی عصبانیتم اصلا نمیخوابه.به خدا میبینمش خونم همینجوری قل قل میجوشه

روانشناس ک بری ب قرص و اینا نمیرسی ک.فقط یکی باشه باهات بحرفه یکم ب خودت بیاره

الان من حرف میزنم اروم شدم خب.خدایی اروم شدم.یک ساعت دیگه شوهرم میرسه یک دوش میگیرم کارهامو شروع میکنم که نبینمش ولی همین که چشمم بهش میخوره خون من قل قل میجوشه بعد مادرم اینجا کرده اتوبان روزی دو سه بار میاد میره.شوهرم میگه وقاحت حدی داره.به خدا بچه ام یک ساله نبود.یازده ماهه بود سرطان گرفتم خانوادم تا شیمی درمانی پرتو درمانی بشم حراممممممممم اگه یک ذره کمک کنن.به جون بچم که بدونی راست میگم ناخنام عفونت کرده بودن چرک میزد بیرون ناخنام لق میشدن میوفتادن ولله با چهار تا دستکش بچمو تو سینک میشستم چون جون نداشتم.اونم فقط پی پی .بچم ادرار سوز شده بود حتی کمک نکردن.به جون بچم راست میگم.ولی الان خونه من شده اتوبان این عوضی ها.نمیشه هیچ کاری کنم اگه خونه خودم بودم خیلی ریلکس میگفتم گمشو دیگه نیا.ولی فعلا مجبورم تحملش کنم.این سه ساله خونه منو کرده اتوبان روزی سه بار میاد اینجا.واقعا حس مادری بهش ندارم.مادری که بهت بگم چه بلاهایی سرم اورد.بازم مادرمو میبینم اینقدر حالم بد نمیشه ولی شوهرم میبینم خونم میشه قل قل.شاید برای اینه به خاطر اون مجبورم نمایش بازی کنم پذیرایی کنم انگار نه انگار چه بلاهایی سرم در اوردن.موهام تاسی داشت چقدر بهم حرف زدن.بهم میگفتن چطور آب کنیم تورو.شوهرت میدیدم سه ماه باید تحمل کنی بعد موهات میندازیم گردن شوهرت.دکتر نمیذاشتن برم.تو عقد شوهرم برد دکتر مشکل هورمونی داشتم حل کرد.من از ۱۴ ساله طاس بودم

روانشناس ک بری ب قرص و اینا نمیرسی ک.فقط یکی باشه باهات بحرفه یکم ب خودت بیاره

حالا کاش فقط تاسی بود دوست پسر مادرم لو رفت انداخت گردنم.وای ببینی چیا کشیدم بدونی چیا گذشت به من همسن پدرم بود میگفت مادرت گفته تاسی اشکال نداره با تاسی میگیرمت!!!بدونی چه فشارایی بهم وارد میشد هیچ کاری نمیتونستم بکنم.پدرم حتی فهمید زنش باهاش رابطه داشته چندین سال نه من.ولی منو بست به فلک که تو چرا زودتر نگفتی.نمک منو خوردی نمکدون شکستی!!!گفتم حالا فهمیدی هر کار میخوای بکن دوران کنکورم بود.الان از اون سال ها ۱۸ سال گذشته بابام هیچی گوهی نخورد ولی اینقدر زجر ها زیاد شد که دسته دسته موهام میریخت.مادرم میگفت به چه حقی بین منو بابات به هم میزنی.دختر نزاییدم دشمن جون زاییدم کاش بچگی میمردی.الان مثل سگ از پسر کتک میخوره هی میاد اینجا زار و زار جلو منو شوهرم گریه میکنه.اگه نمیگی بدجنس کیف میکنم.گاهی حتی در کونی بهش میزنه.جلو شوهرم به مادرم میگه حرااامزاده.ولی من این بی شعورا متنفرم.همیشه به شوهرم میگم بزرگترین ارزوم مرگ ایناست تا چهل شبانه روز عروسی میگیرم.شاید بگی بدجنس.ولی دنیا به ادم بدجنس نیاز داره روزی که بمیره میرم خاکسپاری.به شوهرم گفتم تو هیچ کاری نکردی برام حداقل تو تک دامادی.مردن از اینا هر کدومشون غذای مراسم فاتحه بیار اینقدر بیار فریز کنم تا سالگردشون برسه هر روز یک قاشق از غذاشون بخورم.حالا مردم حسودی منو میکنن وای باباش ملیاردره وای تک دختره وای ال و بل هست.خب برای من چه سودی داره بابام ملیاردره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بله اگه بمیره ارث برسه عالیه.وگرنه برای من چه سودی داشته وقتی نوار بهداشتی هم نمیزاشتن حتی بلیط اتوبوس مدرسه لباس زیر نداشتم.مردم ظاهرو میبینن به خدا

حالا کاش فقط تاسی بود دوست پسر مادرم لو رفت انداخت گردنم.وای ببینی چیا کشیدم بدونی چیا گذشت به من هم ...

هیچوقت نمیگم بدبجنس.چون خودمم اینجوریم.دلم خنک میشه وقتی میبینم کسی ک بهم ظلم کرده ب خاک سیاه نشسته‌.همه مادرا ک مادری نکردن برا بچه‌هاشون.فقط زاییدن‌.همین.قطع رابطه کن با مامانت.و اگر کینه‌ای هستی،سعی کن شوهرتو ببخشی.مخصوصا الان ک اونم سعیش رو کرده ک ب معیارای تو نزدیک بشه.ولی اگ میبینی رابطت با مامانت،شوهرتو ناراحت میکنه،خب قطعش کن یا کمترش کن.هرررر کی ک ب دردت نمیخوره رو بنداز دور.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108