2777
2789

نـــه 

 

مرا به خانه برگردانید 🌔بدنم مهلکه ی شیهه ی شلاق شد 🪐من اگه خسته شبیه تن ایـران بودم ، من اگه لحظه ی پـایـانی انسان بودم ، خاطـرات تـو منو زنده نگه داشته هنوز..!!! منو از این غَـم جاودانه آزاد کن .... ما به دنبال خوشی نیستیم ، تنها میخواهیم قدری کمـتر رنــج ببریم !!! هرکجا مرز کشیدند ، بیا پُـل بزنیم ❣️.            خواستم آسمان باشم ، مُنـجی شهر نیمه جـان باشم ، آشیان پرنـدگان باشم ، با همین دست خـالی و سَردم :)) لینک تاپیک اهدای عضو من کلیک کنید❤️

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شاید

‌قطره، دلش دریا می‌خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته‌بود.هر بار خدا می‌گفت «از قطره تا دریا راهی‌ست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگ‌تر، آری از دریا بزرگ‌تر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را می‌خواهم. بزرگ‌ترین را. بی‌نهایت را.»‌خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بی‌نهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه‌ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بی‌نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)

انشالله 

وقتى بچه بودم بابا بزرگم هميشه با امام زمان حرف ميزد ميگفت ما داريم پير ميشيم بيا 

حالا بيست ساله پدر بزرگم فوت شده ،ما هم داره جوونيمون تموم ميشه انشالله بياد ديگه  

دنیا بدتر از ایناشم دیده 

دقیقا

مرا به خانه برگردانید 🌔بدنم مهلکه ی شیهه ی شلاق شد 🪐من اگه خسته شبیه تن ایـران بودم ، من اگه لحظه ی پـایـانی انسان بودم ، خاطـرات تـو منو زنده نگه داشته هنوز..!!! منو از این غَـم جاودانه آزاد کن .... ما به دنبال خوشی نیستیم ، تنها میخواهیم قدری کمـتر رنــج ببریم !!! هرکجا مرز کشیدند ، بیا پُـل بزنیم ❣️.            خواستم آسمان باشم ، مُنـجی شهر نیمه جـان باشم ، آشیان پرنـدگان باشم ، با همین دست خـالی و سَردم :)) لینک تاپیک اهدای عضو من کلیک کنید❤️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108