اول صبحی باهام دعوا میوفتن...هیچوقت یادم نمیره اخلاقای مزخرفشونو
هیچوقتتتت
دیوونم کردن
بهشون میگم قلبم درد میکنه انقدر پاپیچ من نشین انقدر منو اذیت نکنین بزارین من تو حال خودم باشم انقدر عذابم ندین
بعد برگشته میگه به درک که مردی
حالم از خودم بهم میخورهه چرا باید تو این سن محتاج اینا باشم
خدایا منو ببین لطفا..ی نگاهی ب منم بنداز من دارم نابود میشم