خانما امروز با اتوبوس رفتیم برا عکس رنگی تو شهر دیگس بعد تو اتوبوس ی پیرزنی امد پیشم نشست کارتشو زد گفت اعتبار کافی نیست بعد ب شوهرم گفت کارت بده برا خانم بزنم بهم داد زدم اون پیر زن کلی تشکر کرد این ۵ تومن داد گفت بفرما بهش گفتم ن نمیخوات بعد بهم گفت خدا همیشه مواظبت باشه بعد رسیدم خلاصه امد پایین ماهم رفتیم سمت دکتر
باترس گریه خیلی میترسیوم بعد دکتر گفت برو داروهات اماده کن بیار خلاصه باترسه دیگ خواستم جا بزنم برم خونه رفتم دارو اماوه و رفتم رو تخت خوابیوم هی ب دکتر میگفتم درد داره من چکار کنم نگام کرد خندید گفت یکم ولی هرجا دردت گرفت بگو تا دست بکشم ت دام خالی شد ک الان چکار میکنه تو دلم گفتم خدا تو روخدا بی کس کارم تو هوامو واشته باش خلاصه ۲۰ دقیقه طول کشید ۸ بار عکس گرفت چسبندگی سمت چپ باز نمیشد هر کار کرد اصلا باز نشد دریغ از ی درد از ی درد انگار ن انگار هی بهم میگفت خوبی میگفتم اره اصلا هیچی حس نمیکردم وقتی تموم شد کلی خون کلی گلاب بر رتون ترشح بود اصلا درد نداشتم خیلی برام عجیب بود من ک تحمل پاپ اسمیر نداشتم باجیغ بود
فک کنم دعا پیر زن واقعا خوب بود برام 🥺