الان یک ماهه از یه رابطه سمی اومدم بیرون ، همه ویژگی های آدم نامناسب و سمی رو داشت ، چه خودش چه خانوادش ،همشون اعتماد بنفس منو و خانوادمو از بین بردن باعث شدن فکر کنم یه دختر بی لیاقتم که لیاقتم اینه از تهران واسم برم روستای دور افتاده با مادرشون زندگی کنم و از منی که تو خونمون دست به سیاهو سفید نزدم توقع کار کردن و جارو کردن و اینا داشتن و همش متلک مینداختن بهم که ما به عروسامون دستور میدیم خودمون عین رئیس ها رفتار میکنیم ، بخدا با همه شرایط سختش کنار اومدم و گفتم صبر میکنم کارات درست شه بیای تهران اینجا زندگی کنیم ،اونم استقبال میکرد که میام و اینا ، حتی گفت من بیام اونجام باید مامانم با ما زندگی کنه گفتم ما جوونیم حریم شخصی باید داشته باشیم و حرمت ها از بین میره و اینا گفت نه من اجازه این چیزا رو نمیدم و همیشه پشتتم و این حرفا گفتم حالا ببینم چی میشه الانم به خاطر اینکه مادرش راضی نیست بیاد اینجا بهونه گرفت که عشق مادر فراتر از تویه و باتو دوسال مجازی بودم مادرم ۳۰ سال واقعی ، الان یک ماهه ولی نتونستم فراموشش کنم هی یادم میاد دلم میریزه براش اما چه کنم نذاشتن و نشد بهش برسم
در صورتی که این حرفا و توهینا رو بهم کرد که شاید یک درصدشو گفتم بازم دوسش دارم بدیش اینه که فامیله و من هر عید و تابستون احتمال زیاد میبینمش باز عذاب میکشم چیکار کنم نه میتونم عکساشو پاک کنم نه پیاماشو فقط گاهی میرم پیاماشو میخونم ابراز علاقه های الکیش حالمو بهم میزنه ولی از ته قلبم دوسش دارم نمیتونم کسی رو به جاش بیارم
همیشه رو قول هاش میموند و چندین بار بهم قول داد که رهام نمیکنه صد سالم بگذره ازم نمیگذره ولی به راحتی گفت از تو میگذرم از مادرم نمیگذرم اخه من یک بارم اصلااااا نگفتم باید به خاطرم از کسی یا چیزی بگذری من حتی راضی بودم باهاش اون سر دنیا برم و از خانواده و همه چیزم بگذرم ولی دیدم این حرفا رو میزنه منم دیگه تلاش نکردم کمکم کنید چجوری فراموشش کنم