تازه عقد کردم ... شوهرم پدرش فوت شده ... و خونه نداره اولش اصلا به این چیزا فکر نمیکردم. ... الان پشیمونم چرا ازدواج کردم وقتی حتی نمیتونه خونه بخره ... خانوادش مذهبین ما مذهبی نیستیم کادو دادنشون خیلی ضعیفه نسبت به طرف ماها با اینکه پسره خودش لارجه ولی خانوادش خسیسن برای پسر خانوادشون خواهرش هم تازه ازدواج کرده و شوهرش پولداره ولی تمام جهازش رو داداشش داده ... شوهرم وضعیت مالیش نسبت به ما خیلی پایینه نمیدونم چه غلطی بود کردم ، بعضی وقتا حس میکنم گول خوردم فکر میکردم لااقل محل کارش واسه خودشه توی دوران خاستگاری فهمیدم اجاره اس نپرسیده بودم قبلش بعد پیش خودم میگفتم جهاز خواهرشو داده حتما داشته که داده نگو همون سرمایه کمی هم که داشته جهاز کرده گذاشته خونه خواهره .... همو خیلی دوست داریم اوایلش من خیلی دو دل بودم ولی قبل عقد رابطه داشتیم دیگه گفتم ازدواج کنم دیگه با این وضع ... من همیشه وضعیت مالی واسم خیلی مهم بود که کسی باشه که در سطح خودمون باشه خاستگار سنتی پولدار هم داشتم ولی دوست داشتم خودم همسرمو انتخاب کنم سنتی نباشه ... دیگه الان گفتن این چیزا فایده نداره ... بعضی وقتا فکر و خیال میزنه سرم که شوهرم دیده وضعیت مالی ما خوبه اومده جلو چون خواهر خودشم تا خاستگار پولدار اومده سریع رد کردن دادن ... کلی سوال توی ذهنمه و اینده ای که ازش میترسم ... اصلا به این فکر میکنم که اگه منو یه خونه کوچیک ببره یا اجاره ای تنو بدنم میلرزه ... من میخوام جهاز خوب بخرم توی خونه کوچیک که نمیشه 🤦🏻♀️ حق طلاق هم گرفتم ولی چرا ازدواج کردم که بخوام بخاطر وضعیت مالی هنوز خونه خودم نرفته طلاق
اون موقع که دو دل بودم وقتی قبل عقد رابطه داشتیم دیگه خودمو راضی کردم ... این همه دختر الان هستن اصلا بکارت ندارن براشون مهمم نیست ولی واسه من مهم بود که فقط با کسی که میخوام ازدواج کنم باشه یا کسی که ارزشش رو داشته باشه 🤦🏻♀️ سر این موضوع هم حس میکنم گول خوردم دیده بود دو دلم
درکت میکنم منم برام مهمه وضعیت مالی خونه ماشین معمولی داریم اما حقوق همسرم کمه خیلی الا ...
دیگه من میدونستم قصدش ازدواجه دو ماه قبل عقد رابطه داشتیم ... ولی همون موقع هم دو دل بودم .. خیلی استرس گرفتع بود که خانوادم رضایت ندن ... راضی هم نبودن چندبار اومدن من خانوادمو راضی کردم ...
و همینکه دوست داره و دوسش داری خیلی چیز بزرگیه خیلیا تو حسرت همین رابطه ان. پول چیزیه که به دست میاد. بهش بگو ک چیزای گرون دوسداری و بگومیخوتی جهیز خوب بگیری وخونه ی بزرگمیخوای بزار از الان به فکرش بیوفته
بیاین باهم مهربون باشیم... این روزا حال یه ایران بده :')
ما هم همینطوریم عزیزم همسرت راضیه؟ من هی میگه خونه داری ماشین داری شغل هم دو روز دیگه کی خبر ...
من هروقت اینارو به شوهرم میگم که دوروز دیگه پیر میشیم حتی یه حقوق بازنشستگیم نداریم بهم میگه چقدر بلندپروازی همین خونه و.... رو هم هیچکس نداره همینارم داریم خداروشکر کن