2777
2789
عنوان

شوهرم...

566 بازدید | 11 پست

یه ساعت پبش اومد خونه منم باهاش حرف نزدم

اومد اتاق ک قهری!؟ منم هیچی نگفتم

گف بخاطر خودت نمیزارم تنهایی بری بیرون همه جا پره آدم نامرد شده و نمدونم خیلی حرفای دیگه و کارای دیگه

بعدشم رفت بیرون از اتاق

بنظرتون باهاش حرف بزنم؟

اونایی ک در جریان نیستن لطفا تایپک قبلیمو بخونن🙏🏾

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

والا راست میگه

عصر رفته بودم برا مامانم وقت دکتر بگیرم

دوتا پسر احمق نوجوون به همدیگه من و نشون دادن و گفتن بریم روسریش و برداریم

منم از پیاده رو رفتم سمت خیابون و از کنار ماشینا رفتم سوار ماشینم شدم

گودزیلاهای وحشی

به خدا تقصیر نداره نگرانته

برو صحبت کن ارزش نداره

والا عزیزم منم شوهرم قبلا نمی‌داشت تنهایی جایی برم یعنی دوسال اول زندگی اصلا تا سرکوچه هم تنها نمی‌رفتم یه روز دلو زدم ب دریا گفتم میرم خیابون میکردم هرچه بادا باد  همون روز تو خیابون منو دید چون محل کارش نزدیکمونه ولی پیش دوستاش نتونست چیزی بگه شب یکم بحث کردیم ولی  از اون ب بعد همه جا رفتم اصلا بهشم زنگ نمیزدم بگم یوقتایی چند روز بعدش میگفتم دیگ کم کم عادی شد براش 

عزیزم باهاش راه بیا تا ببزدت خونه مامانت مادرت گناه داره

میبره ولی چون اکثرا تو بیمارستانیم و صبحا میخوابیم همیشه نمیتونه زود به زود ببره

ولی خودش به مامانم میگه هر روز بیا خونه ما حوصلمون سر میره و اینا

اینکه نمیزاره تنهایی برم بیرون اذیتم میکنه 

شوهرمنم دقیقا همینجوری بود اوایل ازدواجمون. البته با این تفاوت که خودشم هیچوقت بدون من نمیرفت خونه مادرش ولی منو خیلی محدود میکرد واسه بیرون رفتن و اینا. یواش یواش درست میشن بعضیاشون؛ نگران نباش. الان هرجا دلم بخواد میتونم برم ولی بچه ها دست و پام و بستن. 

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

شوهرمنم دقیقا همینجوری بود اوایل ازدواجمون. البته با این تفاوت که خودشم هیچوقت بدون من نمیرفت خونه م ...

ولی شوهر من خودش تنهایی میره خونه مامانش!!!

خیلی حرصم میاد!

مامان اون بچشو میبینه و به قول خودش پسرش پاره ی تنشه

ولی مامان من هر روز باید زنگ بزنه و بگه دلم خیلی برات تنگ شده..

اصلا انصاف نیست

یا منم خودم تنهایی میرم یا اونم نمیره...

بنظرتون جاخوابمو عوض کنم؟

نه اصلا. تحت هیچ شرایطی اینکارو نکن؛ بینتون فاصله میفته. باهاش حرف بزن، با حالت دردودل. همه این چیزایی که به ما گفتی بهش بگو. مشکل بزرگی نیست که حل نشه

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز