2777
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 77910 بازدید | 368 پست
میشه بپرسم چند سالتونه الان و این داستان مال چه سالیه

۲۹ سال داستان ها تمام طول زندگیم هست

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون
زندگی اون دوتا خواهرت چطور شد زن داداش اولیت در چه حال منظورم‌زن اول برادر ناتنیت پدربزدگت چی شد

خواهرم بزرگه زندگیش خوبه ولی سمیه ی پارتهای اخر در مورد زندگیش نوشتم 

زن اول برادر ناتنیم جدا نشتن ۳ تا پسر داره 

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

متولد ۷۲ هستم

من فکر مردم دهه 60هستی فکر کنم مال جنوب هم باشی

«وقتی بچه هستی، مدام از تو می‌پرسند: «حالا فرض کنیم همه‌ی مردم خودشون رو انداختن توی چاه. تو هم باید این کار رو بکنی؟». وقتی بزرگ می‌شی ماجرا فرق می‌کنه. آدم‌ها بهت می‌گن: آهای. همه دارن می‌پرن تو چاه. تو چرا نمی‌پری؟!

پارت ۲۴

خیلی دوس داشتم چون دختر دارم یه پسر هم داشته باشم خونواده شوهرم ومادرم بشدت پسر دوست بودن وقتی  بارداری اولم شنیدن دختر دارم ناراحت شدم خودم هم دوست داشتم پسر داشته باشم بعد از چند ماه که تصمیم گرفتم یادمه با مادرم وخواهرم مشهد رفتیم سفری خیلی خوشی بود اونجا از امام رضا خواستم که باردار شدم پسر باشه و اسمشو رضا بذارم بعد از برگشت از سفر باردار شدم و سه ماهگی رفتم سنو که فهمیدم دختره😔دکتر گفت ۱۰۰در صد دکتر وقتی خبر به شوهرم گفتم خیلی ناراحت شد دوتامون خیلی ناراحت بودیم بیشتر از واکنش خونواده ترس داشتیم دیگه تصمیم گرفتم که به کسی نگیم ولی من به مامانم گفتم خونواده ی شوهرم بیخبر موندن خیلی امید داشتم پسر باشه چون ویارم با بارداری قبلی هم فرق داشت چند بار هم قصد سقطش رو داشتم😔تا این حد آدم ضعیفی بودم تو همین روزا هم خواهرشوهرم باردار بود یه دختر هم همسن دخترم که ۶ ماه کوچیکتر بود داشت وقتی زایمان کرد باز بچش بعد ۱۵ روز فوت کرد بارداری اولی پسر هم بهتون گفتم قبلا هم بچش فوت کرد این سومین زایمانش بودیه شب خواب دیدم دوست ندارم این خواب رو تعریف کنم ولی میگم ولی اسم نمیارم یه خانمی اومد تو خوابم با اینکه صورتش پوشیده بود ولی من شناختمش به من گهواره داد وگفت تو پسر داری مثل خواهر شوهرت 😔از جزییات خواب هم نمیگم دیگه من روز بعدش پریشون بیدار شدم باز به شوهرم اصرار میکردم که منو ببره سنو

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون
من فکر مردم دهه 60هستی فکر کنم مال جنوب هم باشی

نه دیگه متولد ۷۲ ولی ما توی روستا زندگی میکردیم که هیچ امکاناتی نداشت خوانواده ام هم گفتم فقر مالی و بیشتر فقر فرهنگی داشتم مخصوصا مادرم 

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

پارت ۲۵

چون خونواده ی شوهرم هنوز نمیدونستن دختر دارم یا پسر باز هم رفتم سنو که مطمئن بشم و دیگه خبر رو به خونواده ی شوهرم بگم وقتی رفتم رو تخت دراز شدم دکتر به پرستار میگفت اون سنو رومینوشت بهش گفت پسر پسر😳منم پریدم گفتم من دختر دارم گفت نه خانم پسره وقتی از اتاق سنو در اومدم وبه شوهرم گفتم اصلا باور نکرد و هی میگفت شوخی میکنی منم برگشتم با اینکه مادرشوهرم میدونست ما رفته بودیم سنو ولی هیچ خبری نگرفت رفته بودم بعد ازظهر مغازه که تصادفی دیدمش ازم پرسید رفتی سنو گفتم اره دختره گفت مهم سالم باشه خداروشکر بعد بهش گفتم شوخی کردم پسره خیلی خوشحال شد بعد از ماه سختی هم زایمان کردم خونه ام ایندفه جدا بود مادرم مادرشوهرم اومدن از من وبچه  مواظبت کنن روزای خوشی بود بعد پسر ۵ ماهه بود که مادر شوهرم بخاطر افتادگی ناف دقیقا نمیدونم چی بود عمل کرد ومرخص شد توی این مدت خیلی لاغر شده بود و غذا کم میخورد یروز اومد خونمون سه شب وسه روز  خونمون منم راستش  کمی غر زدم ولی وقتی خواست بره بهش گفتم که بمونه پسرم ۶ ماهه شده بود خیلی نگاش میکرد منم بهش گفتم رضا میگه بمون ولی اون گفت که باید برم ورفت روز بعدش نوبت دکتر قلب داشت رفت موند پیش دختر بزرگ که دکتر ازش اکو بگیره ولی تا دراز کشید رو تخت بدنش به لرزه افتاد وفوت کرد😔دکتر قلب هم اونجا بود هنوز اکو رو نگرفته بود احیا کردن و شوک زدن ولی کار از کار گذشته بود مادر شوهرم سنشم بالا نبود ۵۰ سالش بود که فوت کرد ما درگیر مراسم شدیم خیلی ناراحت بودیم بعد اون سالها که جدا بودم اخلاقش خیلی عوض شد ورفتارش با من خیلی خوب بود چند روز قبل مرگش هم کلی وسایل از خونشون به ماداد و گفت اینا برا شماست من از شوهر دخترم راضی نیستم اخلاق وظاهرش یکی نیست وگفت اینا پست ترین ادمایی بودن که من شناختم خیلی وقتا منو گول میزدن وفتنه میکردن قبل مرگ مادر شوهرم پسر عمه ام تصادف کرد وفوت کرد پسر جوونی بود یه شب خواب دیدم که اومده خوابم واز مادرشوهرم غذا میخواست مادرشوهرم بهش غذا میده که تعبیرش بد بود ودقیق همون شد برادرشوهرم ۷سالش شده بود بعد مراسم خاله ی مادرشوهرم گفت که مواظب پسرش باشید به شوهرم گفت منم گفتم من پیش خودم نگهش میدارم گفت اره چون اونا مرداشون غریبه هستن منظورش با خواهرشوهرم بود

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

خانما خیلی بد نوشتم هر جا براتون نامفهوم بود بگید که باز توضیح بدم

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

خواهر شوهرم وخودم با فاصله ی کمی ازدواج کردیم اون چند ماه زودتر اولین  بچش پسر بود بعد زایمان فوت کرد من اون روزا گفتم که سقط کردم بعد من ۶ ماه جلوترش باردار شدم دوتامون دختر دار شدیم دخترم ۶ ماه بزرگتر اون باز باردار شد پسر داشت ولی بعد زایمان ۱۵ روزگی پسرش باز فوت کرد وبعدن من پسرم رو باردار شدم 

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

پارت ۲۶

هنوز مراسم تموم نشده بود که شوهر خواهرشوهرم دعوای درست وحسابی راه انداخت شوهرم منو از وسط مراسم کشوند اورد جلو شوهرخواهرم بهم گفت تو چرا بهشون گفتی که مرداشون غریبن ونمیتونن از برادرم مواظبت کنن 😳 منم زبونم بند اومد تو شوک بودم من که همچین حرفی نزدم اونا گفته بودن که من میخوام برادر شوهرم رو بگیرم و نمیذارم پیش کسی بره🤔درصورتی که من هیچ کدوم از این حرفارو نزده بود انکار و سکوت ومعذرت خواهی کردم وگذشت حقیقتش اون موقع حوصله بحث نداشتم مراسم تموم شد بعد از ۸ ماه پدر شوهرم ازدواج کرد برادر کوچکیم که مجرد بود هم ازدواج کرده بود یروز رفته بودم پیش خونوادم بود برادرم در حالی که گوشی رو گوشش بود بدوبدو اومد داخل وگفت که بانک زنگ زد وگفت که برنده شدم غروب بود اخه کدوم بانک غروب زنگ میزنه وکارت عابر میخواست بعد اون مرده بهش میگفت باید کارت که پول داشته باشه رو بیارید کارت پدرم رو گرفت چون مبلغ زیادی داشت پدرم قبول نکرد کارتشو بده که برادرم با پاش یه لگد به پدرم زد وبه زور کارتو برد منم بهش گفتم بابا جایزه نیس دارن سرکارت میذارن پولاتو میکشن رمز دوم ندی ها

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

پارت ۲۷

ولی اون اصلا انگار کور و کر شده بود شوهرم هم تو راه دیدش وخواست مانعش بشه ولی قبول نمیکرد منم فک میکردم کارت پدرم پول زیادی نداره چون مادرم بشدت پول دوست بود پول زیادی توش بود اون از خورد وخوراک میگذاشت و پول جم میکرد همه رو تو این کارت گذاشته بود برادرم همه رمز وهرچی خواسته بودن کلاهبردارا بهشون داده بود وپول زیادی از کارت پدرم وکارت برادرم کشیده بودن تا مارفتیم کارت بسوزنیم یا بقیه پول رو بکشیم مبلغ زیادی کشیده بود برادرم کوچیک خیلی لج باز و یک دنده بود واون شب حسابی از همه ی ما حرف شنید پدرم بیچاره هیچ کاری نمیتونست بکنه فقط شکایت کردیم وهیچ نتیجه ای نگرفتیم فقط حساب خالی رو مسدود کردن کارمندای بانک تعجب کردن ادم چقد باید ساده وخنگ باشه که بتونن به این سادگی ازش پول بکشن

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون

بخاطر پسر دوست بودن مامانم به پسرا خیلی بی مسولیت وبی فکر بار اومده بود توی اون شب که پولای بابامو کشیدن زن برادرم گفت کارت مال کی بود مگه وقتی بهش گفتیم کارت بابام خیالش راحت شد وگفت اها فکر کردم کارت حسین منظورش شوهرش😒

https://www.ninisite.com/discussion/topic/9621670/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c?postId=257799985 داستان زندگی منه دوست داشتی بخون
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2836
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز