میخوام اولم خودمو بگم خب 🙂
بر اساس داستان واقعی 😂
بابام شیفت شب بود یه تخت دونفره با چوب های زیرش که میارتش بالا داشت ولی یه تخت یه نفره که چوب زیر نداشت من تا دو نصف شب بیدار بودم داشتم با دوستام چت میکردم
بعد گوشیم شارژ نداشت بلن شدم جوری خابیدم که پاهام سمت صورت مامانم بود نگاه به پذیرایی کردم
نمیدونید چی دیدم
اگه همه هستید بگید ادامش رو بگم