میگه من جوون بودم از سر تنهایی عاشق تو شدم میگه الان میخوام تنها باشم وقتی با تنهاییم کنار ا ...
بگو هر چیزیه یه بهایی داره،نمیشه هر اشتباهی خواستی انجام بدی و از زیر بار همه چیش فرار کنی،حداقل اگه راضی نیست مهریه را بده بگو حداقل باید به صورت توافقی یه چیزی بدی تا شما و بچتون بتونید از پس مخارج زندگی بربیاین
اگر تاپیک ها باب میلتان نیست بدون مناقشه ازش گذر کنید
خب خودشم میگه من زندگی نمیخوام میخوام آزاد باشم بدون مسولیت تعهدی هم نداشته باشم
حالا من باهاش ازدواج نکردم دوستیم ولی ازین زر ها زیاد میزنه بعد منم فانحشو میخونم میگم خدارو شکر زنت نیستم زر بزنی ولت میکنم مثل سگ ولی کلا خیلی جو گیره خییییلی یک مدت به هولاکویی گیر داده بود الان به اوشو تازه خیرسرش دکتر هم هست ولی عقل و شعور صفر همش درگیرم با کاراش انگار با یک بچه 5ساله دوست شدم