دوستان چند روز پیش عروسیه دخترعموم بود ..زنداداشمم دخترعموم هستش..که عروسی خواهرش بود ..بعد اینا حنابندون مارو دعوت نکردن ..مامانم خیلی ناراحت شد من به مامانموخواهرم گفتم بیاید بریم. که اونا گفتن ما نمینمیایم من تنها رفتم ..بعدم به شوهرم گفتم زنگ بزن مامانو راضی کن بیاد تا اینکه مامانم اومد تا رسید با زن عموم بحث کردن که چرا مارو دعوت نکردی. بخاطر دخترت باید دعوت میکردی ..بعد زنداداشم شروع کرد به مامانم کلی حرفای بد زد که تو باید بری خونه ی پدرت .....بروبمیر .پیش همه این حرفارو زد ..حالا امشب دعوت کردن شام مامانم میگه نمیرم ..مامانم اصلا کاری به کارش نداره .نمیدونم چرا اینجوری گفت .اوایل ازدواجش هم یه گندی زد با یه نفر دیگه دوست شد .میخواستن طلاقش بدن..که پدرش اومد گریه کرد .گذشت کردن .حالا زبونش ۴ متره بخاطر کاری که کرده اصلا خجالت نمیکشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اشتباه اولو تو کردی که اصرار بی جا کردی ، بعدم مادرت که گلایه کرد و در نهایت عروستون کلا نهایت بیشعوریشو رسوند
این گلایه ها همیشه هست که چرا دعوت نکردین و اینا میتونستن سرسری جواب بدن ورد بشن
من نمیدونم چرا به هر کی میگم الهی یکی لنگه خودت بیفته وسط زندگیت بهش برمیخوره ☹️☹️☹️ یعنی خودشونم میدونن شخصیتشون در حد نفرینه😆 ولی ای کاش خودم یکی مثل خودم بیاد تو زندگیم ، شبانه روز دعا میکنم ، شما هم که داری میخونی دعا کن 🤗