برای روزی ک دلتنگ میشم مثل الان
یادم نره ک بعد سالها نامزدی با دستای لرزون عقدنامه رو امضا کردم چون حسم میگفت پسری ک هربار با مادرش اومد دیدنم نمیتونه مستقل باشه،یادم نره ک تو چن ماه عقد حرفت فقط راجعب اطاعت من از دستورای خونوادت بود ن علاقه بمن
یادم نره واسه اینکه سختت نشه حداقلها رو خریدم حتی بعضی چیزارو خودم حساب کردم
یادم نره ک بعد اونهمه سال نامزدی تو حتی ی خونه اجاره نکردی و منو بردی تو اون اتاق لعنتی تو خونه مادرت ک باهات زندگی کنم
یادم نره خونوادت هر روز ی بهونه واسه بحث و تحقیر و دعوا جور میکردن چون من مجبور بودم بخاطر تو حقارت نشستن سر سفره ی مامانتو تحمل کنم
یادم نره ازت بخاطر خواهرت کتک خوردم از خواهرات کتک خوردم و لبخند رضایت مادرت تو اون روز
یادم نره با چه طوفانی و غوغایی خونه اجاره کردیم یا بهتره بگم اجاره کردم
یادم نره ما صفر صفر بودیم انقد ک گاهی نهارمون ماست بود
صبحونمون یدونه تخم مرغ و خیلی وقتا اصلن شام نداشتیم
یادم نره ک دانشگا با چه مشقتی رفتم
یادم نره ک برای حداقل دستمزد کار میکردم ک باری از روی دوش تو برداشته بشه
یادم نره ک هرگز ازت چیزی نخاستم
هرگز ازت چیزی جز حال خوبمون نخاستم
من باردار شدم و تو گاهی حتی بستنی ک دلم میخاستو نمیخریدی اما انقد حسم بهت خوب بود ک اصلا لرزیدن دلت موقع پول خرج کردنو نمیدیدم
یادم نره بچمون ک دنیا اومد داروهامو نخریدی چون گفتی گرون بود هنوزم صدات تو گوشمه،من داشتم میمردم و تو از خودت پول...
یادم نره ک شوکه شدم از اینکه تموم حرفای منو ب خونوادت میگفتی
یادم نره ک چقد بیخودی ب تو بها دادم
یادم نره ک تو هرگز حامی من نبودی
من آخرین نفر زندگیت بودم
یادم نره سر بحثی ک پیش اومد گفتی بهت اعتماد کنم
یادم نره ک تو حرف همه رو قبول کردی ولی حتی حاضر نشدی بمن گوش بدی
تو منو با حرف دیگران قضاوت کردی ن با شناختی ک ازم داشتی
یادم نره ک ارزشتو نشون دادی ...