بانو جان برای مسائله ای که چندین ساله درگیرش هستم از تون مشورت میخوام
البته قبلش یه پیش زمینه ای هم بگم که ما خونه مون رو با پدرشوهرم شریک خریدیم اما تو این چند ساله هزینه های ساخت و تکمیل خونه رو تماماً همسرم انجام داد و پدر شوهرم کشید کنار و اینکه چند میلیون هم همسرم به پدر شوهرم داده که در قبال این خرج و مخارج و مبلغی که بهش داده یه دنگش رو برداشتیم البته این رو هم بگم که پدر شوهرم وقت و بی وقت سر ما منت میزاره که من بودم که شما رو خونه دار کردم و تا تقی به توقی میخوره میگه که من میخوام خونه رو بفروشم و پولم رو بردارم(خریدن خونه ی شریکی اشتباه بزرگ شوهرم بود که قبل از عروسی انجام شد و من از اون بی خبر بودم و دلیلش هم این بود که من و همسرم قبول نکردیم طبقه ی پایین پدر شوهرم بشینیم و همسرم با این کار مثلا میخواسته ما مستقل بشیم) برای همین همسرم وام چند صد میلیونی رو کنار گذاشته برای روز مبادا که اگه باز هم پولش رو خواست خونه رو نفروشیم و سهم پدر شوهرم رو خودمون بخریم
همسر من چند ساله که میخواد ماشین بخره اما میگه پولم کمه تو هم طلاهات رو بفروش من با سود این ماشین هم دوباره برات طلا میخرم و هم طبقه ی بالای خونه رو تا حدودی میسازم اما مشکل اصلی اینجاست که اولاً همسرم حاظر نیست به اون وام دست بزنه برای خرید ماشین و من هم از این موضوع ناراحتم چون صد در صد اگه همسرم بخواد سهم خونه ی پدرشوهرم رو بخره خیلی بیشتر از قیمت واقعی میخواد بخره
دوماً همسرم تو نامزدی طلایی که برام کادو آورده بودند امانت برداشت که تو عروسی بده ولی پدرشوهرم ازش گرفت و دیگه هم بهم پس نداد و تو عروسی هم شوهرم حاضر نشد برام طلایی بخره یعنی در واقع طلاهایی که الان دارم هم با کادو هایی که پدر و مادر خودم برام آوردن خریدم حتی شوهرم زنجیری هم که داشت با خودش به این خونه نیاورد و تو خونه ی پدر و مادرش نگه میداره چون دلش نمیاد اون رو من که زنشم استفاده کنم(تا اینجا چند بار از اعتماد من سو استفاده کرده)
دوم اینکه همسر من چند سال اول ازدواجمون دست بزن داشت ۲ساله دست بزن نداره ولی تا حرفمون میشه به همه ی مقدسات قسم میخوره که منو نمیخواد و چند بار هم مارو انداخته خونه ی پدرم و نزدیک ۲۰ روز من رو با یه نوزاد بدون هیچ خرجی ول کرد حتی یکبار هم که کارتش دست من بود و بچه ام تب داشت خواستم براش قطره بخرم دیدم شوهرم کارت رو سوزونده و هرچی بهش زنگ زدم اول که برنداشت بعد هم گفت برام مهم نیست و پول نداد بهم این کار رو سر بچه ی دومم هم انجام داد(یعنی اگه این مرد روزی من رو با ۲تا بچه رها کنه تنها پشتوانه ی من همین طلاهاست)
سوم اینکه همسر من خیلی خسیس هست و به این خصلت معروفه حتی بعد چند سال که مراسمی گرفتیم و همه ی فامیل رو دعوت کردیم من پول کادو ها رو بهش دادم تا راضی بشه مراسم بگیره و خیلی خیلی سخت برای من و بچه ها لباس میخره خرجی هم که اصلا نمیده به من خودش میخره و میاره البته وقتی خودش میخره دست و دلبازه ولی دست من حتی هزار تومن هم نمیده
اما از طرفی هم من ۲ تا بچه ی کوچیک دارم و واقعا نبود وسیله و کمبود جا خیلی خیلی برام سخته و خوب من هم دلم میخواد که هم ماشین داشته باشیم هم طبقه ی بالامون رو بسازیم که جامون بازتر بشه
راستی این رو هم بگم یه سری پول داشتیم که طبقه ی دوم رو بسازیم اما پدرشوهرم که فهمید نزاشت بالا رو بسازیم و با شوهرم سریکی یه زمین تو بیابون هم گرفتن که البته ضرر زیادی هم کردند
میدونم دلیل برای نفروختن طلا بسیاره اما هنوز هم فکر میکنم امیدی به شوهرم هست و شاید اگه یه فرصت دیگه بهش بدم ازم سواستفاده نمیکنه و برای بهتر شدن زندگی مون تلاش میکنه شاید هم اشتباه فکر میکنم چون چند بار که با مادرم صحبت کردم گفت خوش خیالیه این مرد دوباره به اعتمادت خیانت میکنه و تو دیگه سرمایه ای تو دست نداری
@بانوآرتمیس عزیز ببخشید که طولانی شد لطفا من رو در این زمینه راهنمایی کنید امشب استخاره که گرفتم خوب اومد اما هنوز هم گیج و گنگم... آیا طلا بفروشم؟اگه آره چه شرط هایی براش بزارم ممنون میشم من رو راهنمایی کنید🙇🙇