میفهممت پدر شوهر مادر شوهر منم همیشه برادر شوهرم و جاریم بدی میکردن اونا از ما توقع داشتن تا اینکه سری آخر بخاطر مسیله ای که اصلا به برادر شوهرم مربوط نبود به همسر من که برادر بزرگترشه تو کوچه جلوی همسایه ها کلی فحش داد اما بازم پدر شوهر مادر شوهرم روزه سکوت گرفتن و به رو خودشون نیاوردن ما هم از فرصت استفاده کردیم بار و بندیلمونو جمع کردیم اومدیم شهر مادرم اینا
خلاصه عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
حالا مادر شوهرم اینا همش زنگ میزنن اظهار دلتنگی میکنن و اسمی از اونا نمیارن