2789
عنوان

تا حالا شده

21 بازدید | 0 پست

تا حالا شده با تموم وجود واسه یه نفر مایه بزارید بعد جواب محبت تون رو با بیشعوری بده 

دوستی داشتم این قدر که من باهاش صمیمی بودم بیشتر از اون دو نفر نمی تونن صمیمی باشن 

منی که موقع امتحان اگه خوده خدا می گفت نخون می خوندم اگه رو به موت بودم می خوندم روزی که فرداش امتحان ترم داشتیم چند ساعت باهاش صحبت کردم که حالش خوب بشه 

تا مطمئن نشدم حالش خوب شده نمی خوابیدم قبل خواب پیام می دادم مطمئن باشم خوبی اگه خوبی بخوابم 

پول می خواست برا منی که کلا بابام روزی ۱۰ تومن ۲۰ تومن بابام بهم می ده ۱ ملیون جور کردم دادم بهش اذیت نشه یه وقت درسته بهم پس داد ولی من اون پولو به سختی جور کردم 

نزدیک ۱۰۰۰ بار باهم رفتیم بیرون 

حتی با مامانم می خواستم برم بازار اونم باهامون اومد 

شبا با مامان و بابام می رفتیم هیبت دنبال اونم می اومدر د بابام زورش می. اومد ولی به خاطر من می رسونذش 

هیچ وقت بدون اون از مدرسه برنگشتنم 

اگه تاکسی می گرفتم اونم می رسوندم اگه مامانم می اومد باهم می رفتیم اگه دلش می خواست پیاده بره حتی اگه خسته بودم تاکسی نمی گرفتم اون جایی که مسیرمون مشترکه باهم بریم 

چون تو سالن کار می کرد به بهونه های مختلف همش سالن بودم یه موقع صورتم خیلی هم مو نداشت ولی چون اونو ببینم نوبت می گرفتم می رفتم سالن 

یه بار توحرفاش گفت کسی تولدم بهم تبریک نمی که پول تو جیبی چند ماهم جمع کردم براش تولد گرفتم 

حرف های که به اون می زدم حتی به مادرم نمی تونستم بگم 

از هرکسی بهم نزدیک تر 

یه بار باهم رفتیم بازار از یه لباس خوشش اومدو نخرید فرداش رفتم برش خریدم کادو کردم بهش دادم 

حالا بدون هیچ دلیلی حتی یه کلمه هم با من حرف نمی زنم 

دعوامون نشده فقط دلش نمی خواد بتمن دوست باش

امروز دوست مشترک مون اومد مدرسه اون قدر باهاش خوب برخورد انگار زلیخا یوسف دیده درحالی که هیچ کدوم از کارایی که من براش کردم نکرده بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز