2777
2789
عنوان

میدونست…

50 بازدید | 2 پست

میدونست که من زود ناراحت میشم؛ میدونست که چقدر زیاد دوستش دارم، هی بیشتر بی محلی میکرد و عذابم میداد منم که حساس بودم هی به جونش غُر میزدم هی به روش میاوردم بی محلیشو! اونم نقطه ضعفمو میدونست و هی میگفت: تو حساس شدی ،تو دیگه خسته شدی از این رابطه ، داری بهونه میگیری، داشت حرفه دلِ خودشو به من می فهموند و منِ ساده هربار خودمو مقصر میدونستم، آدما بعضی وقتا برایِ اینکه حسو حالشونو بهت بفهمونن مجبورن حرفِ دلِ خودشونو به اجبار تو ذهنت بندازن تا درگیرش بشی و خسته؛ بعد تمام اشتباهاتو میندازن گردن تو به راحتی میذارن میرن و تو میمونی با وجدانی همیشه ناراحت، و باور میکنی که مقصری .

ودقیقا درکت میکنم و میدونم ک چه حسی داری 

تو نمیتونستی جلوی و خودت رو بگی و زورت میومد از اینکه واقعیت حرف و نیت تورو نمی‌فهمه و اونم دنبال بهونه 

بیا قبول کنیم اینا موندنی نیستن 

کسی موندی ک حتی لگد بزنی به صورتش باز برگرده و مثل روز اول باشه 

هر وقت اونو پیدا کردی براش غصه بخور

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز