ریشه یابی کردم..فهمیدم توبچگی بافقر بزرگ شده..وحالا که وضع خانوادشون بهتر شده همشون انگار یه ترس از اون روزا رودارن خیلی محتاط خرج میکنن...
وقتی نامزد کردیم تمام لباسای همسرم کهنه بود..به زور بردمش لباس خرید..وقتی لباس خوب میپوشید ازش کلی تعریف میکردم قربون صدقش میرفتم... بعداز دادن پول واینجور چیزا با کلمات قشنگ ازش تشکر میکردم مثلا برکت ..