وقتایی اینجوری میبرم از همه چی
یکی بود سرمو میذاشتم رو شونش و محکم بغلم میکرد
محتاج یه دلگرمیم فقط یه دلگرمی ولی هیچ
عصبیم از اینکه تلاش میکنم یا شایدم تظاهر :) به خوب بودن و یه دفعه همه چی اینجوری خراب میشه و هیچی نمیتونه آرومم کنه
حالم بده خیلی بد
داغم خیلی داغ تب کردم دارم میسوزم
سرم درد میکنه از فکر زیاد
چشام انگاری خسته نمیشه و منتطره یه نشونه از قلبه که فقط شروع به باریدن کنه
حوصله هیچیو ندارم
با دل مهربونتون لطفا برام دعا کنید 🍃
که فقط زودی بگذره این حال..
قبل از اینکه به معنای واقعی تموم شم