2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

1430 بازدید | 40 پست

فراز و نشیب زیادی داشتم وقتی به گذشته فکر میکنم شر و شر اشک میریزم دوست دارم از 17سالگی شروع به نوشتن کنم انقدر واسه ساختن اینده خوب تلاش کردم که فرصت نکردم برای غم ها و مصیبت هام حتی گریه کنم خداروشکر وقتی به گذشته فکر میکنم به الان خودم افتخار میکنم ولی همیشه یه کمبودی توی خودم حس میکنم که فکر میکنم به خاطر اینکه نسبت به غصه ها و سختی زندگیم خنثی رفتار کنم مجبور بودم صبور باشم اشک نریزم قوی باشم تا جایی خودداری میکردم که مادرم بهم میگفت سنگ دلی حالا میخوام هر شب یه قسمتیشو بنویسم تا سبک بشم از غم

حالا شروع میکنم از امشب می‌نویسم:

یه خانواده پنج نفره بودیم که زندگی کاملا معمولی داشتیم که سال دوم دبیرستان که بودیم پدرم مریض شد و طی نمونه برداری که ازش شد متوجه شدیم پدرم سرطان داره وقتی فهمیدم خیلی روز بدی بود نمی‌دونستم چه اتفاقی قراره برامون بیفته پدرم مرد هیکلی و قوی بود دلم خوش بود که میتونه از پسش بر بیاد توی دلم میگفتم خوش خیمه اتفاقی نمیفته الکی گریه نکن این شد که حتی نمیزاشتم خانوادم اشکمو ببینن خودمو با روز مرگی سرگرم میکردم بیماری پدرم سه سال طول کشید به مهمان ناخوانده عادت کرده بودیم به شیمی درمانی پرتو درمانی دکتر رفتن انتظار کشیدن واسه جواب آزمایش و...دعا کردن گذشتتت تا روزی که دکتر شیمی درمانی رو قطع کرد و گفت به جای شیمی درمانی از این قرص استفاده کنید 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هر شب منو تگ کن

آرزو کـن. . . . گـوش های خــدا پــر از آرزوست. . . . و دســت هایش پــر از مـعجـــزه. . . . شایـد بـزرگتـــرین آرزوی تـو... «کـوچـکتـرین معجـــزه ی خــدا» باشـد . . . بعد از کلی سختی خدای مهربونم معجزه اشو گذاشت تو دلم ، برا سلامتیش دعا کنید مهربونا💞 خدای مهربونم دامن همه ی منتظرها رو سبز کن ، الهی آمین 💞

خانوما از اونجایی که دیگه عادتتون(همه رو نمیگم،حالا بعضیا)عادت دارین کاراگاه بازی و خوشمزه بازی در بیارین،لطفا دست نگه دارین مخصوصا تو تاپیکی که ازش درد میباره

تو دختری هستی که می‌تونی با ذهنی آسیب دیده رویا ببینی،تو لایق دنیا و تمام گنجینه های آن هستی💕

اون قرص قرصی بود که بجز داروخانه حلال احمر هیچ جایی نداشت همه از بابت اینکه دیگه شیمی درمانی نمیشه خوشحال بودیم با ماشین پدرم رفتم حلال احمر دارو رو بگیریم خودش کارت بانکی رو داد دستم گفت بگیر بیا تو ماشین منتظرتم رفتم دارو رو بگیرم گفت اصلی ۱۲میلیون هندیش هست سه میلیون اون زمان پایه حقوق کارگر ۹۰۰هزار تومن بود...‌

با هر بدبختی شد قرص رو خریدیم تازه دیپلم گرفته بودم گفتم خودمم میرم سرکار کمک میکنم که بتونه همه دارو هاشو بخره و مصرف کنه به موقع از سر کنجکاوی یه شب اسم قرص رو تو گوگل سرچ کردم و شروع کردم به خوندن درباره قرص اون شب تا صب گریه کردم و صب چشام پف داشت

نوشته بود این قرص برای بیماران سرطانی تجویز میشه که به شیمی درمانی جواب ندادن و فقط روند مرگ رو کند میکنه و به اندازه شیمی درمانی قوی نیست از اون هیکل قوی پدرم فقط چهار تا استخون مونده بود و دیگه توانایی‌ شیمی درمانی نداشت با این وجود با ماشینش کار میکرد تا کمک خرج باشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز