بخدا ک خوب میشی
همه پشت سر من میگفتن کارش ب تیمارستان میکشه انقد حالم بد بود
من اون زمان کلا ایمانمو از دست دادم ک چرا با بچه باید خدا دست منو بشکنه
ولی اون حجم از درد و سختی ای ک کشیدم
و مادری ک وسواسه و مارو خونش راه نمیده و هزار و یک بدبختی دیگه گذشت
ولی خب طبیعیه