اخه بخدا من کوچیک ترین حرفی در مورد مادرش نزدم همیشه گفتم مامانتو دوست دارم و واقعانم دوسش داشتم اما اون باور نمیکنه میگه داری سیاست به خرج میدی و من گول حرفاتو نمیخورم و اینا ، ولی اینی که با هم زندگی کنیم چرا من اول زندگیم حریم شخصی نداشته باشم و زنداداشاش با خیال راحت برن گشت و گذار و هر شب باید بیان خونمون به بهونه مادرشون و من مثل کلفت از همشون پذیرایی کنم
یا اصلا خودش که از اول همه شرایط رو میدونست که نمیرم روستا یا شهر دیگه چرا اول اومد گفت میام بعد گفت نمیام ؟! اون موقع ام شرایط مادرش و خانوادش همین بود 🤦♀️ خودمم فکر میکنه میخواسته بیاد منو عاشق کنه که هر چی گفت من قبول کنم