داشتیم با شوهرم میرفتیم بیرون برادر شوهرم هم زنگ زدیم ببریم ! بعد تو خیابون مادر شوهرم رو دیدیدم همین جوری گفت منم باهاتون میام! همین جوری خودشو دعوت کرد!
بعد نشستیم ماشین من نشتم عقب برادر شوهرم بشینه !
میوه اورده بودم از خونه!
گفت گشنمه
گفتم میوه بخورید
بعد میوه رو باز کرده! داره به دو تا پسرش که جلو نشستن تعارف میکنه! انگار نه انگار من کنارش نشستم! 😟
بعد که به همه گرفته به من داده! بعد سرشو کرده جلو داره به پسراش میگه میوه میخورید! اونام گفتن نه! بعد برادر شوهرم گفت من میخوام! دوباره باز کرد به جفتشون داد بعد بست گذاشت کنار 😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕