تقریبا یه ساله فهمیدم همسرم بهم خیانت کرده اونم ۱۰ سال ینی از وقتی عقد بودیم خانمه شوهر داشت و یکی از فامیلای نزدیکشون هست که میخواسته باهاش ازدواج کنه ولی خانوادش اجازه ندادن
بهم گفت دوسش ندارم و از سر بی عقلی باهاش در ارتباط بودم و بعدش خونه بنامم زد و ازم فرصت جبران خواست و قول داد تکرار نکنه.و الانم یکساله گذشته و من شدیدا چکش می کنم هر لحظه آنلاین هست و من تصویری چکش می کنم و خطایی ازش ندیدم
الان باردارم.امشب داشتیم فیلم میدیدیم یهو همسرم گفت این دو نفر با هم در ارتباطن منم گفتم آره خب اینا از اول همو میخواستن و خانمه ازدواج کرد و نشد بهم برسن همسرم گفت خب الان که بیوه شده بره بگیرتش
من خیلی ناراحت شدم و گفتم از این حرفت ناراحت شدم نکنه تو هم چنین فکری در ذهن داری و منتظری همسرش طوری شه بری اونو بگیری
عصبانی شد و منم قهر کردم باهاش توی پذیرایی خوابیدم سه بار اومد گفت بیا بریم اینجا نخواب گوش نکردم
چون از دلم حرفشو در نیاورد و من انتظار داشتم بگه چون هنوز این مرد به این زن علاقه داره میگم بگیرتش ولی من که اونو دوس ندارم و خیانتی که کردم از روی بس عقلیم بوده نه علاقه که منتظر باشم برم بگیرمش
ولی نگفت و فقط سروصدا کرد