من تو تاپیک قبلمم گفتم فقط جهت خالی شدن وبه یادگارموندن خاطراتم مینویسم ،هرچی یادم بیاد وهرچی توذهنم بیادسریع مینویسم ....
فهمیدم عاشقش شدم...این خیلی بد بود چون از اول میدونستم اون ادم موندگاریی نیست وفکرنمیکردم من ک یه زمانی خیلی از دوستامو توموارد عشق وعاشقی وچمیدونم رل زدن اینا راهنمایی میکردم حالاعاشق یه بچه پولدارودخترباز شده بودم،هرچندک اون(بیایداسم مستعارشو بذاریم آرسام)
اوایل رابطمون یه چیزایی درباره زندگی شخصیش برام تعریف کرده بود وفهمیده بودم با پول باباش به این جانرسیده وواقعا ازسن کم کارکرده، توهرزمینه ی ک فکرشو بکنی دست گذاشته وتجربه کسب کرده وهنوز ک هنوزه توزمینه های مختلفی کارمیکنه (مثل خریدوفروش) ک خب همین خیلی برام قشنگ بود،خصوصا وقتایی که پیشم بود همش تلفنش زنگ میخوردو بیشترتماس ها دررابطه باموضوعات کاریش بود....
ته دلم خیلی تشویقش میکردم،حتی خیلی به من نصیحت میکرد ک تودنیا فقط پوله ک میتونه خوشبختت کنه وچندباریم میخواست کمکم کنه توکارپیداکردن (چون دنبال کاربودم)وحتی چندبارپیشنهادداد پیش خودش کارکنم ولی رد کردم(چون حس آویزون بودن بهم دست میداد وغرورمم اجازه نمیداد دلم نمیخواس فکرکنه ک میخوام ازش بالابرم،خصوصاک اون موقع خیلی ازلحاظ مالی جلوش خجالت میکشیدم ودلم نمیخواس فکرکنه ک تواین زمینه هم به او پناه اورده بودم...)
خلاصه اون موقعه ها همش تودلم به خودم میگفتم واقعاخوشبحال اون دختری ک همچین پسرمستقل وقویی عاشقش شه(ک اتفاقا یه بارهم بهش گفتم ک میدونم دخترای زیادی دورتن ولی دراخرعاشق یکی میشی واون خیلی خوشبخته ک ادمی مثل توعاشقش شده،وفکرکنم توازاون ادمایی هستی ک اگ عاشق بشی کل دنیارو زیرپای عشقت میریزی....
ویادمه خیلی به این حرفم خندید و گفت اتفاقا عاشق شدم وفهمیدم همش کشکه،همیشه هم یه دختر زیباتر وبالاتراز عشقت هست وبالاخره یه جایی ازعشقت زده میشی،دنیا دو روزه،باید تاجایی ک میتونی خوش بگذرونی وفقط دنبال پول باشی دختر؛عشق وعاشقی واسه توفیلماس،ذات انسان همینه ک تنوع طلب باشه...)
ولی بااین حال خیلی وقتها یه رفتارهایی ازش میدیدم ک حس میکردم دل مهربونی داره..،خصوصاک منم خیلی کله خربودم تویه سری موارد،وهمش سعی میکرد نصیحتم کنه وبهم بفهمونه این راهی ک دارم میرم اخرش پوچه ومنم خیلی ازاین موضوع لذت میبردم ک همچین پسر به اصطلاح بد ومغروری میخواد راه درستو بهم نشون بده...
خلاصه کم کم فهمیدم عاشقش شدم...اصلا مگه میشد دختری دلش واسه همچین پسرهمه چی تمومی نلرزه؟حتی منم ک یه زمانی خیلی ادعام میشد به راحتی دلموبهش باخته بودم..
اره من عاشق پسر بده شهرمون شده بودم
عاشق چشمای رنگی خوش حالتش ک غرور وسردی عجیبی توش موج میزد شده بودم
عاشق اون بوی عطرتلخ وسردش ک ووقتی بغلش میکردم یا وقتی توماشینش میشستم مشاممو پرمیکردشده بودم...
عاشق محکم وحتی خشن حرف زدنش شده بودم...
عاشق وقتایی ک ازباشگاه خسته وکوفته میومد دنبالم وعصبی بود بخاطر اینکه ک چرا صبرندارم همش توباشگاه بهش زنگ میزدم و اون نفس زنان باید جوابمومیدادشده بودم...
چمیدونستم ک اون عشق قراره منوبه جنون برسونه...😢💔