منم دوره مجردی این شکلی بودم.
چون مامانم خیلی زیاد گیر میداد سر خوابیدن.
و وقتی میخوابیدم اصلا رعایت نمیکرد یهو با صدای بلند میومد تو اتاق با صدای بلند با تلفن.
وقتی ازدواج کردم تا یازده میخوابیدم.بهش گفته بودم 12 ظهر زنگ بزن.یا خودم زنگ میزنم.
بعد اون حالم خوب شد
حالا از شش و نیم بیدارم حالمم خوبه