میگم خونه بخر ، میگه طلاهاتو بفروش ، بریم طبقه ی بالای خونه ی بابامو بسازیم ، اونجا زندگی کنیم !!!
تو این ده سال همه چیشو بالا کشیدن خانواده ی کثیفش
چون دوتا مشکل بزرگ داره ، اختلال شدید روانی و ضعف شدید جنسی
از من مخفی کردن، ولی زیرکانه تمام پولای شوهرمو ازش گرفتن ، تا من اگه روزی خواستم جدا شم ،نتونم چیزی بگیرم !
الانم چشم دوختن به چند تا تیکه طلای من
شوهرمو یاد میدن و هزار نقشه میکشن برا طلاهام
منم مخفیشون کردم
تازگی هم میگه بفروش ببریم طبقه ی بالای خونه ی پدرمو بسازیم و اونجا زندگی کنیم
موندم تو کار شوهرم ! چقدر بی وجدان ! من هیچ ، این آدم دلش به حال دختر خودشم نمیسوزه