یکی از فامیلامون، زمانی که ۱۹ سالم بود(سال ۹۵)، اومدن خونمون و منو برای پسرشون خواستگاری کردن، مامانِ پسره تو مراسم گفت که بچه ها یه مدت نامزد باشن(حالا میدونست که پدر من سنتیه و نامزدی رو قبول نداره)(قبلشم ۶ ماه با پسره در ارتباط بودم و مامانا میدونستن).
بابامم قبول نکرد که نامزد باشیم و گفت که الان میتونید تاریخ عقد رو مشخص کنید...💍
مامانِ پسره هم-بیخود- بهش برخورد و دو روز بعد از پایان مراسم با گوشی پسرش و از زبان پسرش برای من طومار نوشته بودن که مثلا بابات تحصیل کرده و مهندسه اما اینجوری رفتار میکنه و سر مراسم اینجوری لباس پوشیده و...و اینکه من الان شرایط عقد رو ندارم و یه جورایی متنشون بی احترامی بود!(چقدر گریه کردم)🥲💔.
خلاصه اینا ۴ سال با ما قهر بودن!!! تا اینکه سال ۹۹ بعد از ۴ سال، مامانش دوباره به مامانم گفته بود که نظر دخترتو بپرس و اگه جوابش مثبته، به پسرم قول بده و نشون بیاریم تا پسرم بره سربازی...🍃
مامانمم گفته بود بذار هر موقع پسرت شرایطش رو داشت بیاد خواستگاری و عقد کنن...(خودم با نشون موافق نیستم).
خلاصه الان که سال ۱۴۰۱ هست، هنوز پسرش سربازی نرفته، در صورتی که دو سال پیش مامانش میخواست از من قول بگیره!(البته کار پسرش آزاده و در آمد بالای ۱۵ داره).
باز مامانش یه مدت پیش به مامانم گفته بود یه قرار بذار تا بچه ها صحبتاشونو باهم کنن که دیگه مامانِ مامانِ فوت کرد.
چیکار کنم با اینا؟ خو میخواااای بیا عقد کن دیگه! نشون و قول چیه دیگه!!!
البته اینو بگم که از بچگی رو پسره کراش بودم
اما اینا فازشون چیه؟