ما یه فامیل دور بی شرفه گاو داشتیم اول اومد دست گذاشت رو دختر عمم ، دختر عمم ۲ تا خاستگار همزانان داشت یکی همون بی شرف بود یکی هم پسر خالش اینا قبول کردن با اون بی شرف ازدواج کنن بعد گفتش نمیخوامش ( ننه ش انتخاب کرده بود همه ی اینا رو ها )
بعد رفت یه دختره رو گرفت باهاش اذواج کرد جهزیه اینا خرید ( با کمک ننه ش طلاقش داد )
اینا خیلی راحت با احساسات یه دختر بازی میکنن