مشکل من از اونجایی شروع شد که وقتی بچه بودم خعلی جواب بده بودم هرسری میخواستیم بریم بیرون خونواده ام کلی باهام صحبت میکردن که اگه بهت تیکه انداختن ی چیزی نگی ابرومون بره اینقدر گفتن گفتن که من بعضی اوقات تو صحبت کردن با خونواده خودمم به مشکل میخورم خجالت میکشم اینقدر اعتماد به نفسم اومده پایین که ترس دارم ی سری حرفا رو بزنم نکنه طرفم ناراحت شه بهش بربخوره بعد من تنها بمونم🥺همش تو خودم نگه میدارم با خودم جنگ دارم و روز به روز دارم پیر میشم ی سری اوقات شبا اشکم درمیاد و هرچی میگن چیشده صحبت کن نمیتونم صحبت کنم