من کلا پناهگاهم دستشوییه😂
یه روز فامیلای بابام اومده بودن خونمون بعد عموم گوشامو کشید منم دردم گرفت نمیدونم چی بهش گقتم که دنبالم کرد منم بدو بدو رفتم دستشویی
وقتی درو باز کردم هم خودم جیغ زدم هم بابا بزرگم
بابابزرگم سر توالت بود😂
بعد درو بستم اومدم بیرون همه عمو و زن عمو و مامانم منو با خنده نگاه میکردن آخر سرم دوعیدم رفتم تو توالت فرنگی
خداروشکر کسی اونجا نبود